اى پيامبر خدا ! سلام و درود من و دخترت را كه در همسايگى تو فرود آمد و زود بر تو ملحق شد ، بپذير ، اى پيامبر خدا ! شكيبايى من در فراق و جدايى برگزيده و نور ديدهء تو اندك شد و صبر من به نهايت رسيد ولى فراق و جدايى تو آنچنان بزرگ و جانگداز است كه براى ساير مصيبتها ، جاى تسلى است .
و باز امام مىگويد :
اندوه من جاودانى است . شب من هميشه بيدارى است ، تا خداوند مرا نيز به سرايى بخواند كه تو در آن جاى دارى .
سپس به اين خبر گوش دهيد : يك نفر از نوف بكالى درباره يكى از خطبههاى آن حضرت چنين نقل مىكند : روزى اميرالمؤمنين در كوفه براى ما خطبهاى ايراد كرد ، امام در حالى كه بر روى سنگى ايستاده بود كه جعدةبن هبيرهء مخزومى براى او تهيه كرده بود ، جليقهاى از پشم بر تن داشت . بند شمشيرش از ليف خرما بود و نعلين ( كفشهاى ) وى نيز از ليف خرما بود ، درضمن سخنان خود چنين گفت :
هان ! آنچه از دنيا روى به ما داشت ، پشت كرد و آنكه پشت كرده بود ، روى آورد .
نيكمردان و بندگان پاك خداوند قصد كوچ كردند و دنياى اندك و فانى را ، بر آخرت بزرگ و جاودانى فروختند . البته آن گروه از برادران ما كه خونشان در صفين ريخته شد ، زيان نكردهاند . اگر آنان امروز زنده مىماندند ، غصهها را همچون لقمههاى گلوگير فرو مىدادند و آب فاسد و كدر مىنوشيدند ! آرى ! بهخدا سوگند ، آنان خداوند را ملاقات كرده و پاداش خود را از او دريافت نمودند و خداوند آنان را پس از بيم و هراس ، در سراى امن جاى داد . راستى كجا رفتند آن برادران من كه در راه حق گام برداشتند و كشته شدند ؟ كجاست عماربن ياسر ؟ كجا رفت ابن تيهان ؟ و چه شد ذوالشهادتين ؟ راستى آنان و ديگر برادرانشان كه در راه حق و براى كار نيك پيمان بستند ، كجا رفتند ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 602
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٠٢