تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
ديگرى را بفريب » و دنيا از او روى برتافت . شب پاس به پاس مىخزيد و ظلمت به ظلمت مىآميخت . علىبن ابىطالب‌احساس كرد در گذرگاه عمر ، به سر منزل تنهايى رسيده است . آه كه زمين چه منزل تنهايى است و خانهء بى كسى و ديار غربت ! ديدگانش كمى تار شد . گويى مىخواهد از آثار رازآلود اين شب دهشت‌خيز بياكند . تازه در رؤيايى سبك فرو رفته بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر او رخ نمود ؛ به ناگاه گفتش : « اى پيامبر خدا ! چه ناهموارىها و كينه‌جويىها از امتت ديدم ! » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « نفرين‌شان كن » و او چنين نيايش كرد : « خدايا ! مرا همدمى به از ايشان ده و ايشان را به جاى من حاكمى بدخوى » و چنين احساسى كه سرزمين فقيران و ديار طبقات زيردست و هر كه را بر آن است مىجنباند و مىغلتاند ، چنانچه تخته پاره‌اى را طوفان‌هاى كوبنده در خيزاب‌ها بگرداند ، و ديد كه همه حيران‌اند و سرگشته و افتادن از غرش پرنهيب مرگ در پهنه‌اى از شب . بادهاى توفنده به اين سو و آن سو مىپراندشان و به چنگ هول و وحشت مىسپارد و در همان‌حال مستبدان خيره‌راى با چنگال درّنده از هر سو پيش مىآيند و با صفوف منظم پيش مىتازند ؛ برخى به سلطنت دست مىيابند و گروهى به فرماندهى و حكومت ! سحرگاهان در حالى كه نسيم بر بركه‌هايى چون چشمى كه با نگاهى به اشك آيد مىوزيد علىبن‌ابىطالب با گام‌هاى آهسته و سنگين روان شد . گويى گام‌هاى شمرده و سنگينش در آن دقايق غم‌گستر چيزى به‌گوش زمين زمزمه مىكرد و گويا پرندگان را چنين زمزمهء دلخراشى به‌گوش مىرسيد كه هنوز پا به‌درون مسجد ننهاده ، مرغابيان ، خروشان و فريادكنان و نوحه‌گر پيش دويدند و باد آهنگ حزن‌آلودش را در آن سحر سرد به بانگ‌شان آميخت . مردم دسته دسته از گوشه و كنار مسجد پيش آمدند ، همه ساكت و ناشاد . رفتند كه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 579 | جورج جرداق / خسرو شاهى