خيرخواهى هم پيمان بودند ، خدا آنها را بيامرزد . ديگر از دار دنيا بيگانهاند .
عدالتخواهى و وفادارىشان آنان را به كشتن داد . و پنجهء ظلمانى ستم ، هزاران پردهء تيره بر پيكرشان فروهشت .
اما ابوذر ، آن غفارى ، همان كه بر خوار زيستى بر شوريد ، بزرگمرد والامقامى كه حقطلبى برايش دوستى جز على باقى نگذاشت ، به چه سرنوشت دردناكى گرفتار آمد ! گويى همين حالاست كه با عبايى مندرس پيش پيامبر صلى الله عليه و آله مىرود تا جان خويش بهخدمت آيينش عرضه كند ، و از آن دم پشتيبان هميشگى حق مىماند و آن را با خونش مىآميزد و با ضربان قلبش دمساز مىدارد ، تا آنكه بهخاطر ستمديدگان و بيچارگان شوريد و آنگاه سرنوشت اندوهبارش به دست عثمان و مروان بن حكم .
تبعيد شد و در چنين شبى مرد ، فرزندانش يك به يك جلو چشمش مردند ، و همسر عزيز و پاكش رو به او كرد كه : نمىخواهم پيش از من بميرى ، تا دوبار نميرم .
آرى ! ابوذر به فرمان امويانى كه زر و سيم كشورها را زير پاى خود ريخته بودند ، از گرسنگى جان سپرد .
باز در چنين شبى ، چند ساعتى پيشتر ، همين ديروز نزديك ، دوست و ياورش ، نه بلكه برادرش عمار ياسر ، شوريده حالى پرهيزكار و شيدايى راست رو كشته شد . دار و دستهء نظمشكنان بيدادگر در يكى از رزمهاى صفين او را كشتند .
واى ! كجايند برادرانش ؟ آنان كه گام در طريق حق نهادند و بر آن پاى فشردند و از سر صدق و صفا در استقرار آن هم سوگند بودند ، نه بيهوده مىگفتند و نه غيبت مىكردند و نه نيرنگ مىباختند .
كجايند آن نيكمردان ؟ همه رخ در خاك گورستان كشيده و او را تنها گذاشتهاند تا يك تنه به پيكار خونين سهمگينش بر ضد بيداد و بيدادگران ادامه دهد . وه كه اگر خدا « اهل بغى » همان نظمشكنان بيدادگر را به چنگش اندازد ، بغى و بيداد را خواهد سوزانيد و اهلش را به دريا خواهد ريخت .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 576
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٧٦