اين پيكار او ، تضاد حق و باطل است ، و او در سوى حقش يك تنه او ايستاده است ؛ مبارزهاى است كه در آن جبههاش قومى موضع گرفته كه كودكش اهريمنخو و جوانش پرخاشجوست و پيرش نه امر به معروف داد و نه نهى از منكر . جماعتى كه فقط به كسى احترام مىگذارد كه از زبانش ايمن نباشند و فقط كسى را تكريم مىكنند كه ديدهء آز به انعامش دوخته باشند . اگر واگذاردشان رهايش نخواهند كرد و اگر از پىشان رود خواهندش كشت . در كارهاى ناشايست معاشرند و چون از هم جدا شوند زبان به مذمت هم مىگشايند .
پيكارى است ميان كسى كه براى مردم آبادانى و سرخوشى مىخواهد و كسى كه مردم را از آبادانى و سرخوشى باز مىگيرد و به خارستان ذلت مىراند . پيكارى كه تشديدش را خواهانند تا چون امواج توفانخيز به آنچه به كام مىكشد نينديشد يا چون شعله آتشى كه به هيزم خشك مىافتد ، باك از سوخته ندارد .
آه از اين زندگانى كه تاكنون جز جهاد و رنج نداشته است .
دريغ بر نيكمردان روى زمين و بر راستروان كه يكايك رخت از جهان مىكشند و با رفتنشان بغى و بيداد رو به فزونى مىنهند و جبارى و خودسرى سر بهطغيان برمىآرد .
نابغهء بىهمتاى غريب ، فرداى نزديك مردمان را بهنظر آورد . آيندهاى را كه تاريكتر از شب مسكينان بود و يخبندانتر از وجدان پيمانشكنان . مىديد كه سنگينىاش را بر تن تيرهبختان افكنده و نمىگذارد يك دم نالههاى جگرسوز و ضجههاى دلخراش آنان فرو بنشيند .
فردايى را بهنظر آورد كه در آن ، خلق خدا در نظر كسانى كه به نيرنگ و ناروا بر مسند فرمان فرمايى لميده و بر گردن ملت سوار شدهاند ، هيچ نمىارزند . جز سخنچين چاپلوس و حقهباز و صاحب دستگاه عريض فساد ، هيچ كس به درگاه حكام تقرب نمىيابد . فرمان حكمرانى جز براى ستمكار زورگو رقم نخواهد خورد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 577
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٧٧