تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
و جز بىآزرمان فرومايه و دلقكان هوس‌باز ، هيچ كس روى آسايش نمىبيند . تنها كسى را خوار مىشمارند كه به انصاف و دادخواهى روى آرد و دل از عشق و مردمى آكنده دارد و يار ستم‌ديدگان باشد و دشمن جنگ‌جوى جباران و جبارى ، و توفانى كه بساط ستم‌كاران را ويران مىكند . فردا : چه فرداى غم‌انگيزى را على با قلب و عقلش مىديد . با سپرى شدن امشب ، ديگر بزرگ‌مردى نخواهد بود كه راستىِ زيان‌بخش را بر دروغ سودآور مزيت نهد . ديگر گيتى زمامدار پدرمنشى را نخواهد ديد كه آلام حق ، از لذات باطل خوش‌تر دارد . پس از اين شب ، قلب و عقلى يافت نخواهد شد كه اگر كوه‌ها بلرزد و زمين بشكافد و فرو ريزد ، باز در دادگرى خلق بكوشند و براى حق بجوشند . آه ، چه فردايى ! كه در آن ، هر كودن بلهوس را همين بس كه مختصر مهارتى در فن ستم‌كارى بروز دهد تا عروس سلطنت ، دامن‌كشان و فريبا به آغوشش خيزد ، و هر بزرگ‌مرد را همين بس كه ريشهء آيين ستمگرى برآرد و چون هيزمى به پاى خويش افكند تا واپسين دمش برآيد و مرگ را به آغوش كشد . آن ستم‌كيش بدآيين كه با او عقل و قلب و زبان و شمشير به‌جنگش كمر بست ، با واژگونه نمودن حقايق و با تبليغات مزوّرانه ، ، قطعاً دنيا را به كام خواهد آورد و آن عدالت‌پژوه كه با عقل و قلب و زبان و شمشير در پاسدارى حق بكوشيد ، حتماً بدبخت و خوار خواهد بود و توفان حوادث از هر جانب مصيبت و مرارت بر او خواهد باريد . به محاسن مباركش چنگ آويخت و هاى هاى گريست و گريست . شب هم آرام گريست و با فرو ريختن اشك‌ها و چشمانش درخشيدن گرفت . علىبن‌ابىطالب ديده به ستارگان و به ابرها دوخت در شبى كه پردهء ظلمتش كاخ‌هاى پادشاهان و كلبه‌هاى فقيران ، و توطئه دغل‌كاران و شوريده حالى پاك‌دلان را هم‌سان فرو پوشيده بود . در دل به دنيا نگريست و گفتش : « آى دنيا ! آى دنيا ! برو