تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
اگر دست برندارى ، من اولين كسى خواهم بود كه به مبارزهء با تو برخيزم . در كتاب العقد الفريد و جمهرة رسائل العرب و 1 ح نهج‌البلاغه ، 2 شرح نهج‌البلاغه ابن ابىالحديد آمده كه متن جواب نامهء زيد چنين بود : سلام بر تو ! اما بعد ، خدا به تو فرمانى و به ما هم فرمانى داده است . به تو فرمان داده كه در خانه‌ات بنشينى و به ما فرمان داده كه نبرد كنيم ، تا فتنه‌اى نماند . تو فرمان خودت را زير پا گذاشته‌اى و آن وقت به ما نامه نوشته‌اى كه دست از وظيفهء خود برداريم ! پس فرمان تو پيش من قابل اطاعت نيست و نامه‌ات هم قابل پاسخ نيست . والسّلام . بنىاميه براى مبارزه با على روش عايشه ، طلحه و زبير را در پيش نگرفتند كه براى ياران‌شان آشكارا نامه بنويسند ؛ بلكه به هر كسى كه اميدى داشتند ممكن است آنان را عليه امام على يارى كرده و پايه‌هاى خلافت على را متزلزل سازد ، مخفيانه نامه مىنوشتند . اين نامه‌نگارىهاى مخفيانه دلايل روشنى است كه از نظر قضاوت تاريخ و حقيقت ، كارشان را برملا مىسازد . اگر بنىاميه به گمان خود ، براى مطالبهء خون عثمان عليه على قيام كرده بودند ، پس چرا بر خلاف ساير ياران‌شان به نامه پراكنى پنهانى پرداختند ؟ ! و اگر به يارى اتحاد مثلث قريشى عليه على قيام كردند ، پس چرا حساب خود را جدا كرده و مخفيانه به فعاليت براى خود پرداختند و تنها با كسانى كه اميدوار بودند بنىاميه را كمك كنند ، ارتباط پيدا مىكردند ؟ هنگامى كه فرماندهان لشكر عايشه به آن صورتى كه ديديم ، به مردم بصره نامه نوشتند ، فرزند ابوسفيان هم در دمشق ، در خصوص اوضاع و احوال آنان كه عليه على قيام كرده بودند و نيز كسانى كه در مبارزه با على شركت نكرده‌اند ، دقت مىكرد و براى هر دسته حسابى جداگانه داشت و براى هر يك ، نقشه معينى طرح كرده بود . معاويه در ميان اين دو جبهه ، علاقهء مخصوصى به اين داشت كه آشوب‌گران ، قدرت