گويا ياران على با قلب و نيّت امام عمل مىكردند و از زبان خود على سخن مىگفتند . على هم بارها چه عملًا و چه در بيانات خود ، اين مطلب را به دوستان خود فهمانده بود كه آشوبگرى از اعمال شيطان است و صلح بهتر از جنگ است . گويا دوستان على ، كارهاى خود را قبل و بعد از زمامدارى على ، مطابق آنچه در موضعگيرى على حق مىپنداشتند ، انجام مىدادند !
سرانجام اين مردم در حالى كه هنوز على بر حكومت استوار نگرديده بود ، از وى چه مىخواستند ؟ چرا آنان از همان لحظهء نخست خلافت بناى دشمنى شديد را با على گذاشته و مردم را عليه او تحريك كردند ؟ در حالى كه در برابر استدلال و منطق او تاب مقاومت ندارند ، از او چه مىخواهند ؟ و اى كاش منطق را دليل و راهنماى خود قرار مىدادند . مردمى كه خود ، عثمان را به قتل رسانيدهاند ، چرا به خونخواهى وى آمدهاند ؟
اينها پرسشهايى است كه در نامههاى افراد پاكطينت خطاب به آشوبگران جمل وجود داشت و نيز پرسشهايى است كه بر زبان نمايندگان مردم بصره كه نزد جنگجويان جمل مىآمدند ، جارى مىشد ، زيرا سپاه عايشه در خارج از بصره چادر زدند و سيل نامههاى وى و نامههاى طلحه و زبير به سوى مردم آن شهر سرازير شد . تا اينكه عثمان بن حنيف كه عامل بصره بود ، ابوالاسود دوئلى و عمران بن حصين را نزد عايشه فرستاد تا علت خروج آنان را بر امام على بپرسند و او را نصيحت كنند كه از كار خود بازگردد .
عثمان بن حنيف چند نفر را هم نزد طلحه و زبير فرستاد و آنها را نصيحت كرد ، اما جنگجويان مثلث قريشى حرف اول خود را تكرار كردند و گفتند مىخواهند به زور وارد بصره شوند . ولى عثمان بن حنيف نپذيرفت و اعلام بسيج عمومى كرد . سپس به همراهى جنگجويان خود ، به سوى محله مِربَد همان جايى كه سربازان عايشه مستقرّ شده بودند ، رهسپار گرديد . دو طرف در مقابل يكديگر قرار گرفتند . طلحه و زبير
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 529
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٢٩