دشمنانش مقدّم بشمارد و صريحاً بگويد كه در وجود على بزرگوارىها و ويژگىهايى است كه نظير آنها در ميان همهء دشمنان و دوستانش وجود ندارد . سعد اين مطالب را براى معاويه نوشت و بر آن افزود كه من مىدانم كه مردم را عليه علىبن ابىطالب تحريك مىكنى تا خودت به خلافت برسى ، اما به خلافت نخواهى رسيد ، زيرا زمامدارى شايسته كسى چون تو نيست و عمربن خطاب هم همين نظر را داشت و براى همين بود كه تو را در رديف اصحاب شوار قرار نداد .
متن پاسخ سعد به معاويه چنين است :
اما بعد ، عمر افرادى را جزو شورا قرار داد كه آنها را سزاوار خلافت مىدانست و در ميان ما كسى شايستهتر است كه ما او را شايستهتر بدانيم . على ويژگىهاى ما را داشت ولى ما امتيازهاى او را نداشتيم . اما طلحه و زبير ، اگر در خانه خود مىنشستند ، برايشان بهتر بود . خدا ، امّالمؤمنين را بيامرزد !
در اين پاسخ ، هم نظر سعد دربارهء مخالفين على كه دست به فتنه زده بودند ، روشن مىگردد .
از خلال نامهها و پاسخهايى كه بين اصحاب جمل و مردم بصره و ميان طرفداران و مخالفين سپاه عايشه در بعضى از شهرها ردّ و بدل شده است ، روشن مىگردد مردم آن زمان از جهتى به ريشههاى حقيقى آشوب آگاه بودهاند . از سوى ديگر شخصيت امام على را مىشناختند . و نيز جلوههاى علاقه و لطف شديد افراد پاكطينتى كه علىبن ابىطالب را دوست داشته و روش شايسته و حرف حق آن حضرت را از جان خريدار بودند ، آشكار مىگردد .
مطلب قابل توجه ديگرى كه براى ما آشكار مىشود اين است كه ياران على از تلاشهاى خود در پند و اندرز و نصيحت به آتشافروزان جمل احساس خستگى نمىكردند . آنان به اصحاب جمل اندرز مىدادند دست از آشوب برداشته و جان به سلامت برند و كارها را با تدبير شايسته انجام دهند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 528
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٢٨