عليه على تحريك نمايند . به همين منظور ، طلحه و زبير به قاضى كعب بن سور نامهاى به شرح زير نوشتند :
اما بعد ، تو قاضى عمربن خطاب و بزرگ مردم بصره و بزرگ اهل يمن بودى . تو قبلًا از اذيت عثمان به خشم آمدى ، اينك براى قتل او هم خشمگين باش ! والسلام .
قاضى در پاسخنامه طلحه و زبير نوشت :
اگر عثمان ظالمانه كشته شد ، چه ربطى به شما دارد ؟ و اگر مظلومانه به قتل رسيد ، در خونخواهى او ديگران بر شما مقدماند و اگر مسئله براى كسانى كه حضور داشتند سخت و دشوار شده ، مسلماً براى كسانى كه غائب بودند ، دشوارتر است !
طلحه و زبير به « منذر بن جارود » نيز چنين نوشتند :
اما بعد ، پدرت در جاهليت رئيس و در اسلام بزرگ بود . تو در هر جهت شبيه به پدرت هستى . عثمان را كسى كشته كه تو از او بهترى و كسى مطالبهء خون او را مىكند كه او از تو بهتر است والسلام .
منذر در پاسخشان نوشت :
چيزى مرا به اهل خير ملحق نساخته ، مگر اينكه از اهل شرّ بهتر باشم . حق امروز عثمان ، از حق ديروزش ناشى شده است . او در ميان شما بود و او را رها كرديد . پس شما كى به اين فكر افتاديد و اين مطلب براى شما آشكار گرديد ؟
عايشه براى زيدبن صوحان نوشت :
« از عايشه دختر ابوبكر ، امالمؤمنين ، محبوبهء رسول خدا صلى الله عليه و آله به فرزند برگزيدهاش زيدبن صوحان ! اما بعد ، وقتى نامهام به دستت رسيد ، نزد ما بيا و ما را در كارمان يارى ده . اگر به ما كمك نمىكنى ، مردم را از علىبرگردان ! »
زيد در جواب نامهء عايشه نوشت :
از زيدبن صوحان به عايشه دختر ابىبكر ، محبوبهء رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اما بعد ، من فرزند مخلص تو هستم ، به شرط اينكه دست از اين كار بردارى و به خانهات بازگردى و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 525
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٢٥