تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
عليه على تحريك نمايند . به همين منظور ، طلحه و زبير به قاضى كعب بن سور نامه‌اى به شرح زير نوشتند : اما بعد ، تو قاضى عمربن خطاب و بزرگ مردم بصره و بزرگ اهل يمن بودى . تو قبلًا از اذيت عثمان به خشم آمدى ، اينك براى قتل او هم خشمگين باش ! والسلام . قاضى در پاسخ‌نامه طلحه و زبير نوشت : اگر عثمان ظالمانه كشته شد ، چه ربطى به شما دارد ؟ و اگر مظلومانه به قتل رسيد ، در خون‌خواهى او ديگران بر شما مقدم‌اند و اگر مسئله براى كسانى كه حضور داشتند سخت و دشوار شده ، مسلماً براى كسانى كه غائب بودند ، دشوارتر است ! طلحه و زبير به « منذر بن جارود » نيز چنين نوشتند : اما بعد ، پدرت در جاهليت رئيس و در اسلام بزرگ بود . تو در هر جهت شبيه به پدرت هستى . عثمان را كسى كشته كه تو از او بهترى و كسى مطالبهء خون او را مىكند كه او از تو بهتر است والسلام . منذر در پاسخ‌شان نوشت : چيزى مرا به اهل خير ملحق نساخته ، مگر اين‌كه از اهل شرّ بهتر باشم . حق امروز عثمان ، از حق ديروزش ناشى شده است . او در ميان شما بود و او را رها كرديد . پس شما كى به اين فكر افتاديد و اين مطلب براى شما آشكار گرديد ؟ عايشه براى زيدبن صوحان نوشت : « از عايشه دختر ابوبكر ، ام‌المؤمنين ، محبوبهء رسول خدا صلى الله عليه و آله به فرزند برگزيده‌اش زيدبن صوحان ! اما بعد ، وقتى نامه‌ام به دستت رسيد ، نزد ما بيا و ما را در كارمان يارى ده . اگر به ما كمك نمىكنى ، مردم را از علىبرگردان ! » زيد در جواب نامهء عايشه نوشت : از زيدبن صوحان به عايشه دختر ابىبكر ، محبوبهء رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اما بعد ، من فرزند مخلص تو هستم ، به شرط اين‌كه دست از اين كار بردارى و به خانه‌ات بازگردى و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 525 | جورج جرداق / خسرو شاهى