با مردم سخن بگو و به آنان وعدهء اصلاح بده ، تا قلبشان مطمئن و آرام گردد ؛ زيرا شهرها عليه تو بسيج شدهاند و ممكن است گروهى ديگر از سوى ديگرى بيايند و به من بگويند : يا على عليه السلام با ما همراه شو !
عثمان از خانهء خود خارج شد و به سخنرانى پرداخت و در سخنرانى خود گفت :
من از كردار خود توبه مىكنم و به مردم وعده داد به خواستههاى آنان عمل كند و مروان و بستگانش را از دربار اخراج نمايد . مردم دلشان به حال عثمان سوخت و آنچنان گريستند كه اشكهايشان از ميان محاسن آنان جارى شد . عثمان هم گريست .
هنگامى كه عثمان از منبر پايين آمد و وارد خانهء خود شد ، مروان و سعد و عدهاى از بنىاميه را ديد كه گرد آمده بودند . آنان گرچه سخنرانى عثمان را نشنيده بودند ، ولى قصد و مطلب عثمان به گوششان رسيده بود . موقعى كه عثمان نشست ، مروان گفت :
يا اميرالمؤمنين سخن بگويم يا سكوت كنم ؟ عثمان گفت : بگو ! مروان كه گويى توبيخ مىكرد گفت : كار تو جز اين است كه مردم را بر خود جسورسازى ! عثمان كه گويا پشيمان شده بود ، گفت : سخنى گفتم و گذشته باز نمىگردد .
مروان گفت : مردم همچون كوه به در خانهات هجوم آوردهاند . آنها را تو به سوى خود خواندى ؛ يكى از ستمى كه بر او رفته سخن مىگويد و ديگرى درخواست عزل فرماندار تو را مىكند . اين كارى است كه خودت بر سر حكومتت آوردى . اگر حوصله و صبر داشتى ، به سودت بود .
عثمان گفت : تو برخيز و با مردم حرف بزن ، من خجالت مىكشم با آنها سخن بگويم و آنان را برگردانم .
بدينگونه ، مروان آنچه را كه على عليه السلام با درايت حل و فصل نموده بود ، خراب كرد و كار به جايى رسيد كه مروان پيش مردم آمد و در حالى كه مردم از كثرت ازدحام از شانههاى يكديگر بالا مىرفتند ، فرياد زد :
« براى چه اينجا جمع شدهايد ؟ گويا براى غارت آمدهايد ! چهرهتان زشت باد ! آيا
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 501
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٠١