آمدند و براى مردم سخنرانى كردند و به آنها وعدهء پىگيرى دادند و آنان را پراكنده ساختند . سپس پيش عثمان رفتند تا شايد بتوانند راه حلّى براى اين مشكل پيدا كنند ؛ اما به نتيجهاى نرسيدند .
على عليه السلام از منزل عثمان خارج شد و براى اقامهء نماز ، رهسپار مسجد جامع شد .
مردم به او گفتند : يا اباالحسن ، جلو بايست تا مردم به شما اقتدا كنند . حضرت فرمود :
« لا اصلّى بكم و الامام محصور ، و لكن اصلّى وحدى » ( در حالى كه پيشنماز شما محصور است ، من با شما نماز نمىخوانم . من نماز را به تنهايى مىخوانم . )
على عليه السلام سپس از مسجد عازم خانهء خود شد و به فرزندانش حسن و حسين عليه السلام دستور داد به اتفاق عدهاى از فرزندان صحابهء پيامبر صلى الله عليه و آله كه در قلوب مردم جاى داشتند ، به حفاظت دارالخلافه بروند و به حسن و حسين عليه السلام فرمود : « با شمشير به در خانه عثمان برويد و از آن محافظت كنيد و نگذاريد گزندى به او برسد ! »
انقلابيون قصد نداشتند به عثمان گزندى برسانند ، بلكه مقصودشان در آن هنگام اين بود كه او را به توبه واداشته و به او پيشنهاد كنند از حكومت استعفا كند . دليل اين ادعا ، آن بود كه شخصى به نام « نيازبن عياض » كه از صحابه بود ، پيشاپيش انقلابيون قرار گرفت و با فرياد بلند به عثمان گفت : خودت كنارهگيرى كن و سالم بمان ! در همين موقع بود كه « كثيربن صلت كندى » ، از اصحاب عثمان كه در داخل خانهء او بود ، تيرى به طرف « نياز » رها كرد و او را كشت . فرياد مصرىها و ديگر انقلابيون بلند شد كه قاتل « نياز » را به ما بسپار .
عثمان گفت : مردى را كه به من كمك كرده به دست شما نمىسپارم . جمعيت به در خانهء عثمان يورش بردند و آتشى آوردند و درِ خانه و اتاقى را كه عثمان در آن بود به آتش كشيدند . آنگاه دارالخلافه را سنگباران نمودند ، به طورى كه حسنبن على عليه السلام كه بنابر دستور پدرش در آنجا بود و جمعيت را متفرق مىساخت و مانع ورود آنها به خانه بود ، زخمى گرديد و سرهاى عدهاى از ياران على عليه السلام هم شكسته شد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 504
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٠٤