- اين شتر تو است ؟
- آرى مال من است !
- اين مهرى كه پاى نامه خورده ، مُهر تو است ؟
- بلى مهر من است !
- آيا اين نامه را تو نوشتهاى ؟
- نه ! من اين نامه را ننوشتهام . به خدا سوگند كه من اين نامه را ننوشتهام و دستور نگارش چنين نامهاى را ندادهام . و اين غلام را هرگز به سوى مصر نفرستاده بودم !
صحابه دانستند عثمان دروغ نمىگويد . در خط نامه دقت كردند ، ديدند بدون شك خط مروان است . مردم از عثمان تقاضا كردند مروان را به آنان تسليم كند تا با او سخن گفته و از او بازجويى نمايند ، تا حقيقت نامه روشن شود . اما عثمان حاضر به پذيرش اين درخواست نشد . با اينكه مروان در آن هنگام در دارالخلافه بود ، جرئت گفتوگو با مردم را نداشت ، تا خشم مردم را از عثمان كه از او حمايت مىكرد ، برگرداند .
صحابه كه از مروان و عثمان خشمگين بودند ، دارالخلافه را در حالى ترك كردند كه يقين داشتند نوشتن اين نامه تنها كار مشاور خليفه يعنى مروان است . آنان تصميم گرفتند اگر خليفه ، مروان را براى بازجويى تحويل ندهد تا علت اين توطئه روشن شود ، عثمان را مسئول اين كار بشناسند . آنان گفتند اگر عثمان اين نامه را نوشته ، از حكومت مسلمين بركنارش مىكنيم و اگر مروان آن را از زبان عثمان نوشته است ، تكليف او را روشن مىكنيم .
انقلابيون به عثمان اصرار مىكردند بايد مروان را تحويل بدهد تا از او تحقيق نمايند ؛ اما عثمان اين خواسته را نپذيرفت . بنابر آنچه در تاريخ آمده ، حوادث به سرعت در پى يكديگر مىآمد و انقلاب بالا گرفت . علىبن ابىطالب عليه السلام سعى داشت اختلاف انقلابيون و عثمان را بر طرف سازد و از خونريزى جلوگيرى نمايد . از اين رو ، بار ديگر به خانهء عثمان رفت و به او فرمود :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 500
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٠٠