مىخواهيد سلطنتمان را از دستمان بگيريد ؟ ! از ما دور شويد ، به خدا سوگند اگر با ما درافتيد ، شما را به قحطى مىاندازيم و با شما معاملهاى مىكنيم كه به آن راضى نخواهيد شد . به خانههاى خود بازگرديد . به خدا سوگند ، نمىتوانيد آنچه را كه در دست ماست از ما بگيريد ! »
مردم در حالى كه مأيوس شده بودند بازگشته و به بدگويى و تهديد پرداختند .
بعضى از آنها به خدمت على عليه السلام آمده و جريان را به اطلاع آن حضرت رساندند . عثمان اين بار نيز به سخنان مروان گوش داده و سخنان على عليه السلام را ناديده گرفته بود . از اين جهت على عليه السلام مىتوانست بار ديگر به او نصيحت و خيرانديشى نكند ، اما مهربانى على عليه السلام به خليفهء پير و تمايل آن حضرت به اصلاح و اميد بازگشت عثمان به راه راست ، او را بر آن داشت بار ديگر نصيحت و خيرخواهى خود را به او عرضه دارد .
هنگامى كه عثمان شب هنگام به پيشنهاد زن عاقل خود « نائله » به نزد على آمد ، تا از او پوزش بطلبد و وعدهء بازگشت بدهد ، على عليه السلام به او فرمود : « آيا درست است كه پس از آنكه بر منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله آن سخنها را گفتى و به مردم وعدهء اصلاح داده ، به خانهء خود رفتى ، مروان بيرون آيد و بر در خانهء تو ، مردم را به باد دشنام بگيرد ؟ » عثمان خود را سرزنش نمود و على عليه السلام بار ديگر به نصيحت او پرداخت و فرمود :
به خدا سوگند ، من بيش از همه ، اين مردمِ خشمگين را از اطراف تو پراكنده مىسازم ؛ ولى چه كنم كه هرگاه به تو سخنى كه به گمان من براى تو نافع است مىگويم ، مروان چيز ديگرى به تو مىگويد و تو حرف مرا نشنيده مىگيرى و به حرف او عمل مىكنى !
سخن على عليه السلام درست بود . بار ديگر مروان آمد و همهء كارها را به زيان خليفه خراب كرد .
انقلابيون بازگشتند . آنان در پى اجراى وعدههايى بودند كه به آنان داده شده بود ؛ اما مروان آنها را منكر شده بود . آنان پيش عثمان آمدند تا مروان را براى بازجويى به
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 502
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٠٢