تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
بعدى من به تو برسد . هر كس كه براى دادخواهى نزد تو آمد او را زندانى كن تا به خواست خدا نظر من به تو برسد ! » پس از خواندن نامه ، سكوت همه‌جا را فراگرفت و همه در بهت و نگرانى فرو رفتند ! آيا بايد خليفه مسلمين نسبت به مردم ، كارگران ، انصار و مهاجرين و اطرافيانش چنين روشى را اجرا كند ؟ ! آيا كشتن مردمى كه كار خلافى انجام نداده‌اند ، مجاز است ؟ ! آيا زندگى مردمى كه در ميان‌شان افراد نيكوكار و شايسته وجود دارند ، بايد فداى انحراف روح ، اشارهء زبان و گردش قلمى روى كاغذ شود ؟ ! محمدبن ابىبكر نامه را به امضاى مهاجر و انصارى كه همراهش بودند رساند و گفت همگى به مدينه بازگردند و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را از حقيقت موضوع آگاه سازند . هنگامى كه به مدينه بازگشتند ، نامهء عثمان را در جمع صحابه كه علىبن ابىطالب عليه السلام هم ميان آنها بود ، خواندند . پس از شنيدن متن نامه همه در غم و اندوه فرو رفتند و از اين حيله‌گرى در حق مردم و اسلام ناراحت شدند . خبر غلام و نامه در ميان مردم مدينه پخش شد و همه نسبت به عثمان و مروان خشمگين شدند ، زيرا در زمان خلافت ابوبكر و عمر وقوع چنين مسأله‌اى غيرممكن بود . مردم مدينه هنوز روش زمامدارى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله را فراموش نكرده بودند . به همين جهت ، بر خشم آنان افزوده شد و با يكديگر به گفت‌وگو و مشورت پرداخته و از اوضاع موجود دارالخلافه بد گفتند . حوادث جديد ، بار ديگر ظلم‌هاى گذشته را به ياد مىآورد و خاطرهء دردناك ابوذر غفارى ، عبدالله بن مسعود و ساير صحابهء بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله را زنده مىكرد . ياران پيامبر صلى الله عليه و آله هيئتى به دربار عثمان اعزام داشتند كه عماربن ياسر و سعدبن ابى وقاص نيز در آن حضور داشتند و علىبن ابىطالب عليه السلام رهبرى هيئت را به عهده داشت . آنان وارد منزل عثمان شدند ، درحالى كه نامه به‌دست على عليه السلام بود و غلام و شتر را با خود آورده بودند . على عليه السلام به عثمان گفت : اين غلام توست ؟ پاسخ داد : آرى !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 499 | جورج جرداق / خسرو شاهى