به گونهاى بود كه قدرت اين نوع نافرمانى و انجام اين گونه كارها را داشت . عثمان برادر رضاعى عبدالله بود و به سبب همين برادرى ، او را حاكم مصر كرده بود .
در پى اين جريان ، آتش خشم مردم مصر از جنايت عبدالله شعلهور گرديد . آنان گروه ديگرى را به مدينه اعزام داشتند كه گفتهاند اين گروه شامل هزار نفر بود . اين جمعيت ، مدينه را اشغال كرده و وارد مسجد شدند . سخنگوى آنان خطاب به مردم مدينه گفت : « هر كس در خانهء خود بماند و قصد آزار ما را نداشته باشد ، در امان است ! »
سپس رؤساى مصريان نزد صحابهء بزرگ اجتماع كرده و از فشارهاى ابن ابى سرح زبان به شكوه گشودند و از خشونت و سنگدلى وى در كشتن مردى كه تنها گناهش شركت در جمعى براى درخواست عدالت و حق بود ، شكايت كردند .
بعضى از اين صحابه نزد عثمان رفتند و دربارهء درخواست مردم مصر با او سخن گفتند . سپس عدهء زيادى به رهبرى علىبن ابىطالب عليه السلام به خانهء عثمان رفتند و على عليه السلام با منطق حيكمانه و عادلانهء خود چنين گفت :
آنان از تو درخواست كس ديگرى نمودند ، و براى رسيدن به اين هدف خون يك نفر از آنان ريخته شده است . اين شخص را از حكومت مصر عزل كن و بين مردم و نمايندهء خود قضاوت نما و حق مردم مصر را از او بگير .
عثمان تأكيد كرد و اطمينان داد رضايت مردم مصر را جلب كند . سپس به آنها گفت :
يك نفر را انتخاب كنيد كه او را به جاى فرزند ابىسرح ، براى شما حاكم كنم . مردم در اين باره فكر كرده و گفتند : محمدبن ابى بكر را به حكومت مصر منصوب كن . عثمان او را براى حكومت مصر پذيرفت و همراه گروهى از مهاجرين و انصار ، با فرمان حكومت مصر ، به سوى آن منطقه اعزام داشت .
محمدبن ابىبكر و همراهان او - از مهاجر و انصار - مدينه را ترك كردند و پس از سه روز راهپيمايى ، غلام سياه چهرهاى را ديدند كه سوار بر شتر از بيراهه مىرود .
گويى كه گمشده و يا فرار مىكند . از كار او به شگفت آمدند و از او پرسيدند : غلام
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 497
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٩٧