گردهمايى كارگزاران عثمان به پايان رسيد ، اما نظر و يا روشى كه اوضاع را بهتر كند ، اظهار نشد ، زيرا عمّال عثمان به سياست موجود دلبستگى داشتند ؛ سياستى كه منافع بىشمار و درآمدهاى فراوانى را براى آنان به ارمغان مىآورد . به همين جهت آنان نظرى از روى اخلاص نمىدادند . اين مطلب را هم بايد افزود كه عدهاى از اين كارگزاران ، گاهى مخفيانه و گاهى آشكارا سعى داشتند به گونهاى عثمان را نيز از سر راه خود بردارند كه در فصل آينده به تبيين و نماياندن علل آن خواهيم پرداخت .
مروان در كمين كسانى بود كه به عثمان پيشنهادى در خصوص تغيير و تعديل اوضاع مىدادند . و به فرض اينكه بعضى از اين افراد هم از روى اخلاص پند مىدادند ، اندرزشان بىثمر بود ، زيرا مروان در دربار نفوذ و حضور ويژهاى داشت .
سرانجام انقلاب رخ داد ، در زمانى كه مردم شهرها از سياست و برنامههاى عثمان كه به دست مروان و امثال او طراحى مىشد ، سخت خشمگين بودند . مردم مصر وارد مدينه شدند و از استاندار او در مصر ( عبداللّه بن ابى سرح ) شكايتهاى فراوانى به عثمان نمودند .
عثمان شكايت مردم را پذيرفت و از نمايندهء خود بدگويى كرد و به مردم مصر وعده داد كه حقشان را بگيرد .
عثمان نامهاى به نمايندهء خود در مصر نوشت و او را از برخوردهاى سابقش با مردم مصر منع كرد و او را تهديد كرد كه اگر دستورش را اجرا نكند ، با وى به گونهء ديگرى رفتار خواهد كرد . اين كار بر خلاف ميل مروان بود . به همين جهت مردم مصر را با وضع ناراحتكنندهاى از دارالخلافه راند و كوشيد كه عثمان را از پيمان خود با انقلابيون مصر ، بازداشته و منصرف سازد .
ابن ابى سرح هنگامى كه نامه عثمان را خواند ، به سختى خشمگين شد و از اجراى دستور عثمان سرباز زد . او كار را به جايى رسانيد كه يكى از انقلابيونى را كه براى شكايت پيش عثمان رفته بود ، به قتل رساند ، زيرا روابط عبدالله بن ابى سرح با خليفه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 496
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٩٦