اما اين عده رفته و برگشته و به اطلاع زياد رساندند كه در مأموريت خود موفق نشدند . و از اين پس هم موفق نخواهند شد در عقايد حجر و نظريات او ترديدى به وجود آورند . زياد مأمورى فرستاد كه حجر را احضار كند ، اما حجر نپذيرفت . زياد به مأموران خود دستور جلب او را داد . اما ميان مأموران و ياران حجر زد و خوردى در گرفت كه در اين ميان حجر پنهان شد . اين مسئله براى زياد سنگين آمد . دستور داد محمدبن قيس بن اشعث را كه از ياران بزرگ حجر و خوشنام قبيلهء « كنده » بود دستگير ساختند . سپس او را در زندان تهديد كرد و به او گفت : اگر حجر را معرفى نكنى تا او را دستگير سازم ، تو را مثله مىكنم .
حجر حاضر نشد با دوستش چنين كنند . از اين رو پس از اين كه از زياد « امان » گرفت و زياد وعده داد كه او را پيش معاويه مىفرستد تا با يكديگر بحث كنند ، تسليم شد . حجر هنوز پيش زيادنيامده ، زندانى گرديد و « زياد » چندين تن از ياران برگزيدهء او را پس از مبارزه و شكنجه دستگير ساخت . سپس از مردم كوفه درخواست كرد كه عليه آنان شهادت بدهند و مردم را براى دادن چنين شهادتى تحت فشار قرار داد .
بعضى شهادت دادند كه حجر و ياران او دوستدار على عليه السلام هستند و جز على عليه السلام را دوست نمىدارند . آنها از عثمان بد مىگويند و معاويه را مذمّت مىكنند ؛ ولى اين شهادت براى زياد كافى نبود .
زياد در پى آن بود كه شهادتنامهاى بهدست آورد تا براى شكنجه و عذاب سختتر و سنگينتر ، بهانهء بهترى بهدست آورد . اين بود كه ابوبرده - فرزند ابوموسى اشعرى - شهادت داد كه حجر و يارانش « از فرمان حكومت سرپيچى كرده ، در جامعه تفرقه افكنده ، از خلافت معاويه بيزارى مىجويند و مىخواهند دوباره جنگ را برپا كنند . »
پس از آن كه فرزند ابوموسى اين شهادتنامه را نوشت ، زياد از مردم كوفه درخواست كرد كه آن را امضا نمايند . در حدود هفتاد نفر اين شهادتنامه را امضا
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 486
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٨٦