دوستىشان به هم خورد . خلاصه داستان اين است كه يك نفر عرب مسلمان ، يك ذمى را به قتل رسانيد ؛ هنگامى كه براى صدور حكم نزد زياد آمدند ، وى حاضر نشد عرب مسلمان قصاص شود ، بلكه تنها به پرداخت « ديه » اكتفا كرد . بازماندگان مقتول زير بار نرفته ، حاضر نشدند ديه را دريافت كنند و گفتند : ما شنيدهايم اسلام بين همه مردم برادرى برقرار كرده و عرب را بر غير عرب برترى نداده است .
حجربن عدى كه مسلمانى راستگو و مؤمن و معتقد به فرمايشهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه مىفرمود : « تمام مردم خاندان خدا هستند » و « انسان خواه ناخواه برادر انسان است » و « عرب هيچگونه برترى بر عجم ندارد مگر به پرهيزگارى » و چون حجر ، همچنان به ضرورت اجراى عدالت ايمان داشت كه على عليه السلام در راه آن به شهادت رسيده بود و آن را قانون و خطمشى زندگى خصوصى و اجتماعى خود قرار داده بود ، اين روش قضاوت ( زياد ) را سخت مورد حمله قرارداد و آن قدر ناراحت شد كه نتوانست خود را كنترل كند و گفت : بايد مسلمان و غيرمسلمان در اجراى حكم مساوى باشند ، زيرا هر دو از خانوادهء خدا هستند .
اكثر شيعيان به يارى حجر شتافته و آمادهء انقلاب گرديدند ، تا بتوانند عدالت را به نفع تمامى انسانها و مطابق حقايق اسلام و دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و امام اجرا نمايند .
زياد و ياران او از برپايى اين انقلاب به وحشت افتادند . وى از روى ناچارى دستور داد قاتل را به قصاص برسانند . سپس نامهاى به معاويه نوشت و از حجر و همدستانش - كه از ياران على عليه السلام بودند - شكايت كرد . معاويه نوشت : درصدد باش و صبر كن تا بهانهاى عليه او و دوستانش پيدا كنى !
داستان حجر و ياران او در مبارزه با زيادبن ابيه و هشدار به او و قطع سخنرانىهايش به طول انجاميد . زياد هم به او اعلام خطر كرده و وى را مىترساند .
اين درگيرىها بالا گرفت ، تا آن كه زياد جمعى از مردم كوفه را نزد حجر فرستاد تا از او بخواهند دست از مخالفت خويش بردارد و راه دوستى را در پيش گيرد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 485
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٨٥