تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
رشد فكرى بهره‌مند نبودند تا بتوانند نفع و ضرر خود را تا آينده‌اى دور دريابند . اگر فكر مىكردند كارى براى آنها سودآور است ، انجام مىدادند ، اگرچه نفع آن كوتاه و نزديك بود . آنان فقدان مردى همچون على عليه السلام را احساس نمىكردند كه با او مخالفت كرده و حقّش را پايمال ساختند . و در مقابل به كنه نيّت دشمنان على نيز پى نمىبردند تا برآنچه كردند به سختى پشيمان شوند و هنگام پشيمانى هم گذشته بود . به تدريج چهرهء روشن عدالت ناب اجتماعى پنهان شد و چهره‌هاى حيله و مكر و ستم و حكومت استبدادى مطلق ظاهر گرديد ! علاقه‌مندان به علىبن ابىطالب عليه السلام و فرزندانش ، برپايهء فطرت خويش ، به راهِ حق باقى مانده و از زمامداران و مأمورين نادان و افراد پرنفوذشان هرگونه تلخى و ستم ديدند . ستمى هم‌چون ابر تاريك شب‌هاى تيره و سخت و طولانى بر سر آنان سايه افكنده بود و سرانجام همچون استاد بزرگ خود ، علىبن ابىطالب عليه السلام در راه ايجاد عدالت اجتماعى جان سپردند . در همان حال كه يارى على عليه السلام و فرزندانش ، روان پيروانش را به افق‌هاى درخشانى از بىآلايشى ، شهامت ، مهربانى ، علاقه‌مندى به حكومت دموكراسى و عدالت اجتماعى مىرساند ، يارى بنىاميه نيز اشراف را به مزبله‌هاى خودپرستى و سودجويى ، سنگدلى و همكارى با استبداد فروكشاند . اكنون ضرورى است اشاره‌اى - بدون رد كردن آنها - به نظرهاى برخى از نويسندگان عرب دربارهء تاريخ ما و شخصيت‌هاى آن شود ، زيرا در فصلى كه گذشت پاسخ‌هاى فراوانى داده شده است . من از ميان اين نويسندگان ، « محمدكردعلى » را انتخاب كرده و نظريهء او را دربارهء بنىاميه و يارانش ، به عنوان نمونهء نظريات اين نويسندگان دربارهء معناى قهرمانى و عظمت ياد مىكنم . محمد كردعلى دربارهء معاويه و جلادانى كه آنان را براى كشتار ، غارت ، ويرانى خانه‌ها ، سربريدن كودكان و آتش زدن زنانشان مىفرستاد ، تا ثروت