گرفتار مىشدند ! شمشير حجاج بر روى گروههاى مردم كشيده شده و هزاران هزار انسان را درو مىكرد ! زندانهاى عراق از زن و مرد انباشته شده بود كه در اين زندانها با كمال قساوت شكنجه مىشدند و در انتظار بودند كه شمشير حجاج طاغى آنها را به قتل برساند . هر كس از چنگ جاسوسان حجاج نجات مىيافت ، گرسنگى او را مىكشت ! بدين ترتيب عراق انقلابى ، محيط وحشتناكى انباشته از غم و اندوه و ذلت و ناراحتى شده بود .
فضاى عراق پس از پيروزى حجاج بر ابن اشعث در « جنگ زاويه » گرفتهتر و عبوستر گرديد . او در اين جنگ يازده هزار نفر را كه از روى خدعه و نيرنگ به آنها امان داده بود ، اسير كرد ، اما به امان خود وفا نكرد و همه را به قتل رسانيد . در جنگ « ديرالجماجم » كه تصميم مردم عراق سست شد و گرسنگى به آنان فشار آورد و بيمارى « و با » در ميان آنان شيوع پيدا كرد ، انقلابيون به دست حجاج ياغى گرفتار شدند و به هيچ كدام از آنان رحم نكرد .
با اين همه كشتار و خونريزى ، « امنيت » برقرار نگرديد و اوضاع كوفه و بصره آرام نشد ، زيرا مردم با دغدغهء فراوان ، دربند بودندو تسليم حجاج هم نشدند .
حجاج به خونريزى خود افزود و نسبت به افراد معدودى هم كه زنده مانده بودند ، هر چه توانست فشار آورد و بر كشتگانش هر روز و هر ساعت ، قربانيان جديدى افزود . حجاج از اينكه عراقىها را قبل از قتل به ذلّت بكشاند و تحقير نمايد و روحيهشان را درهم بكوبد ، احساس شادى وحشيانهاى مىكرد . او آن قدر در تحقير مردم و خونريزى زيادهروى كرد كه سخن مردم در مساجد يا مجالس و بازار با يكديگر اين بود كه : چه كسى ديروز كشته شده و چه كسى امروز به دار آويخته مىگردد و فلانى چگونه كشته شد و يا اينكه قبل از قتل چگونه به او اهانت گرديد !
سخن معروف و مكرر حجاج در شهرهاى عراق اين است : « جلاد . . . گردن او را بزن ! »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 482
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٨٢