سپس دستور داد گردن پيرمرد را زدند ، اموالش را غارت كردند و خانهاش را ويران نمودند . هنگامى كه اين خبر در كوفه منتشر شد ، مردم سخت ترسيده و همگى با شتاب تمام به سوى لشكرگاهها رهسپار شدند و آنقدر در رفتن از يكديگر سبقت مىجستند كه پل فرات ، گنجايش عبور آنان را نداشت و در اثر ازدحام بر آن ، عده زيادى در آب افتادند . آنان از پايگاههاى نظامى به بستگان خود پيام مىفرستادند و مىگفتند : « تا ما در اينجا هستيم ، خرجى راه ما را بفرستيد . »
حجاج در كوفه مردى را حاكم كرد كه « هميشه اخمو بود ، زياد مىنشست ، امانتدار و از خيانت دور بود » . اسم او عبدالرحمن بن عبيد تميمى بود . حجاج هنگامى كه از وضع كوفه مطمئن شد به بصره رفت ، زيرا مخالفين بنىاميه در بصره قوى بودند .
وى هنگامى كه وارد بصره شد ، همانند ورودش به كوفه سخنرانى كرد و مردم را به سختگيرى و شكنجه تهديد كرد و گفت : اگر تا سه روز ديگر به « مهلب » ملحق نشوند ، مانند مردم كوفه ، جزايشان قتل و غارت خواهد بود .
موقعى كه حجاج از منبر پايين آمد ، پيرمرد ناتوانى به نام « شريك بن عمر ويشكرى » كه چشمش چپ بود و بيمارى فتق هم داشت ، نزد حجاج آمد و گفت : خدا امير را حفظ كند ، من مرض فتق دارم . بشربن مروان ، برادر خليفه و فرماندار بصره قبل از حجاج ، عذر مرا پذيرفته و از جنگ معافم كرده بود .
حجاج گفت : به نظر من تو راستگويى . اما لحظهاى چند نگذشت كه دستور داد گردن او را زدند . ديگر در بصره كوچك و بزرگ نماند و همگى به سربازان مهلب پيوستند .
حجاج روزى بر سر سفره نشسته بود و با عدهاى مشغول خوردن غذا بود . يكى از پاسبانهاى او ، يكى از پارچه بافان بصره را به همراه آورد و به حجاج گفت : خدا امير را حفظ كند . اين مرد ، نافرمانى مىكند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 480
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٨٠