تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
پارچه‌باف كه از ترس و ناراحتى به خود مىلرزيد به حجاج گفت : تو را به خدا قسم مىدهم خون مرا نريزى ، به خدا سوگند من تاكنون از حكومت وامى نگرفته‌ام و در جنگى شركت نكرده‌ام . مرا از پشت دستگاه بافندگى آورده‌اند . لحظه‌اى نگذشت كه حجاج دستور داد گردن پارچه‌باف را زدند ، در حالى كه صورتش بر روى زمين ، براى سجده بر خاك افتاده بود ! حجاج به خوردن غذا ادامه داد . . . اما همنشينان او از شدت ناراحتى از غذا خوردن صرف‌نظر كردند ، رنگ از رُخشان پريد و چشم‌هايشان خيره گرديده بود . حجاج نگاهى به آنان كرد و با عصبانيّت گفت : « چه شده كه دست‌ها و صورت‌هايتان زرد شده و چشم‌هايتان از كشته شدن يك مرد خيره شده است ؟ شخص نافرمان ، صفاتى دارد كه زيان مىرساند . . . حاكم درباره او اختيار دارد . اگر خواست مىكشد و اگر خواست مىبخشد . » حجاج بدين منوال بر اين دو شهر حكومت كرد . هنگامى كه انقلاب « ابن جارود » عليه حجاج - كه خود او باعث آن بود - شكست خورد ، اكثر انقلابيون را پس از دست‌گيرى زندانى كرد و سرهاى آنها را از بدن جدا ساخت و پيش مهلب فرستاد ، تا به مردمى كه فكر مخالفت با وى را داشتند ، نشان بدهد تا به ترس و وحشت آنها افزوده شود . حجاج هزاران نفر از مردان كوفه و بصره را آماده ساخت تا بدون كمك سربازان شام با دشمنان بنىاميه به جنگ پرداخته و از شيعيان على عليه السلام انتقام بگيرند و در همه حال ، آنان را در خدمت اغراض خود درآورد . كار سربازگيرى حجاج به جايى رسيد كه در كوفه و بصره حتى نوجوان نوخطى هم نماند ، زيرا يا آمادهء كشته شدن به دست حجاج بود و يا اين كه از دم شمشير دشمنان حجاج گذشته بود ! خيزش‌هاى مردم عراق عليه حجاج و جنايت‌هايش بسيار بود ، ولى چون به دليل ضعف و پراكندگى شكست مىخوردند . به زودى به شكنجه ، عذاب و كشتار حجاج
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 481 | جورج جرداق / خسرو شاهى