تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
اى مردم عراق ! اى بندگان طغيان‌گر و فرزندان كنيزان ! من حجاج‌بن يوسفم ! به خدا سوگند ، سوگندى ياد نمىكنم ، مگر اين كه به آن عمل كنم . از هرگونه تجمعى بپرهيزيد ! به خدايى كه روح حجاج به دست اوست ، يا به راه راست مىآييد و يا اين كه بر بدن هريك از شما جاى شمشير باقى مىگذارم . انصاف را بپذيريد و اخلال‌گرى را رها كنيد ، پيش از آن‌كه زنان‌تان را بيوه كنم و فرزندان‌تان را يتيم سازم ! به خدا سوگند اگر تا روز پس از اعزام « مهلب » كسى مخالفت بورزد و همراه او نشود او را مىكشم ، مالش را غارت مىكنم ، و خانه‌اش را ويران مىسازم . » روش تهديد و ارعاب حجاج را ببينيد ! نقشهء او هنگام ورود به كوفه را بررسى كنيد ! به تهديد به خونريزى ، غارت ، ويرانى خانه‌ها ، و بريدن سرهايى كه هنگام بريدنش رسيده است توجه كنيد ! گويا حجاج از همان لحظه نخست به خون‌هايى مىنگرد كه از ميان عمامه‌ها و ريش‌ها بيرون مىجهد ؟ ! سپس آيا به تحقير مردم و درهم كوبيدن مقاومت روانى اهل عراق توجه كرديد ؟ او قلبهاى كوفيان را با اين كلمات مىكوبد : « معدن ناپاكى و نفاق ، كژاخلاقى ، بندگان طغيانگر و فرزندان كنيزان . » شايد سخت‌تر از همه اين بىاعتنايىها ، ذلت و حملات سخت و تلخ به مردم كوفه ، دعوت آنان به پيوستن به سپاه « مهلب بن ابى صفره » باشد . تا مهلب لشكرى از آنها سازمان دهد و براى دفاع از پايه‌هاى حكومت بنىاميه به جنگ برود ، و از آنان دفاع نمايد . . . و هركه از كوفيان از ارتش مهلب كناره‌گيرى مىكرد ، پس از سه روز خونش ريخته مىشد ، مالش غارت مىگرديد و خانه او خراب مىشد ! آرى حجاج اين تهديد را شديدتر از آنچه ابراز كرده بود ، عملى نمود . ستمگرى و فشار حجاج عليه مخالفان روز به روز بيشتر مىشد . مورخان نوشته‌اند : « حجاج پس از عبيدالله بن زياد ، قاتل حسين عليه السلام و ياران او ، به كوفه آمد و ياران على عليه السلام را فقط از روى حدس و گمان و تهمت كشت و كار به جايى رسيده بود