مانند رفتار مسلمانان صدر اسلام ، از مهاجر و انصار نسبت به محمدبن عبدالله صلى الله عليه و آله بود . تجسّم واقعى دوستى علىبن ابىطالب ، عماربن ياسر است . وى قبل از آنكه در نبرد صفيّن با بنىاميه و يارانشان - كه لشكر انبوهى بودند - روبهرو گردد گفت : « به خدا سوگند ، اگر با سلاحهايشان با ما بجنگند و ما را تا نخلستانهاى « هجر » برانند ، اطمينان داريم كه ما برحقيّم و آنان بر باطلاند ! »
ياران حسين عليه السلام با ياران پدرش در اهداف و آرمانها تفاوتى نداشتند . و حسين عليه السلام در آخرين شب زندگى خود در كربلا ، در حالى كه در انتظار شهادت بود به ياران اندكش گفت : برويد ! براى چه خود را به كشتن مىدهيد ؟ ! حسين عليه السلام به آنان گفت در سايهء تاريكى شب رهسپار گردند تا كسى آنها را نبيند ؛ زيرا امكان داشت كه از حركت در روز شرم كنند و يا از دشمن بهراسند . حسين عليه السلام با اين گونه رفتار ، بزرگمنشى خويش را ثابت كرد . اما ياران حسين عليه السلام از اين كار روى برتافته و گفتند ما هم بايد در كنار تو كشته شويم . گويا همگى از يك روح الهام مىگرفتند و با يك زبان ، سخن مىراندند .
مسلم بن عوسجه اسدى پاسخ داد : « چگونه دست از شما برداريم ، در حالى كه در پيش خداوند هيچ عذرى نداريم ؟ ! به خدا سوگند ، دست از تو برنمىدارم تا نيزهء خود را در سينههايشان بشكنم و تا هنگامى كه دسته شمشير در دستم باقى است ، با آنان نبرد مىكنم و اگر اسلحهاى نداشتم ، با سنگ با آنها مىجنگم تا در كنار شما كشته شوم ! »
مسلم به سوگند خود وفادار ماند و با كمال رضايت و اختيار ، در كنار حسين عليه السلام جان سپرد .
حبيببن مظاهر كه در كنار مسلم بن عوسجه جانفشانى كرد ، به او مىگويد : « به خدا سوگند ، اگر يقين نداشتم كه به زودى به همراه تو كشته مىشوم ، دوست مىداشتم وصيتهاى خود را به من بگويى ، تا خواستههايت را به انجام برسانم . »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 465
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٦٥