دوستى على عليه السلام را ادامه دهى و دربارهء نيكى و عدالتش سخن بگويى ، كشته مىشوى و اگر با بنىاميه همآهنگ شوى و به آنان يارى كنى ، تشويق مىشوى . اما ميثم اعتنايى به اين مطالب نداشت !
روزى ميثم مشغول سخن بود و ابن زياد او را نمىشناخت اما از سخنورى و منطق و انديشهء محكم و دلايل قوى او تعجب كرد . شخص چاپلوسى به نام عمروبن حريث به ابن زياد گفت : اى امير آيا اين سخنور را مىشناسى ؟
ابن زياد گفت : كيست ؟
عمروبن حريث پاسخ داد : اين ميثمتمار دروغگوست كه از ياوران علىبن ابىطالب عليه السلام دروغگو است !
ابن زياد صاف نشست و به ميثم گفت : چه مىگويد ؟
ميثم گفت : دروغ مىگويد ، من راستگو هستم و دوستدار راستگويان هستم . من ارادتمند علىبن ابىطالب عليه السلام اميرالمؤمنين حقيقى هستم !
ابن زياد بر آشفت و گفت : بايد از على عليه السلام بيزارى جسته و بدىهاى او را برشمارى . بايد نسبت به عثمان اظهار دوستى كنى و خوبىهاى او را برشمارى و گرنه دست و پايت را قطع مىكنم و به دارت مىآويزم .
عكسالعمل ميثم در مقابل سخن ابن زياد ، اين بود كه به ستايش على عليه السلام پرداخت و به ياد او گريست و دادگرى و بزرگوارى و عشق بزرگ و صادقش را نسبت به مردم به ياد آورد . آنگاه به ابنزياد و بنىاميه حمله كرد و سخنانى گفت كه آثار خشم عليه ستمگران و يارانشان از آن آشكار بود .
ابن زياد به سختى عصبانى شد و به او گفت : به خدا سوگند دست و پاى تو را قطع مىكنم ، ولى زبانت را نمىبرم كه مىگفتى ، على گفته است : آن را خواهند بريد تا تو و رهبرت را دروغگو كرده باشم ! سپس فرمان داد دست و پاى ميثم را بريده و او را بيرون بردند تا به دارش آويزند . اما ميثم با فرياد بلند مىگفت : اى مردم ! هر كس
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 463
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٦٣