اما مسلمبن عوسجه ، آخرين كلمات خود را خطاب به حبيب چنين گفت : « خدا رحمتت كند ، به تو وصيت مىكنم در كنار اين مرد جان بدهى » و با دست اشاره به حسين عليه السلام كرد .
حربن يزيد رياحى كه از مقايسهء پليدى يزيد و يارانش با ايمان و ايثار و جانبازى حسين و پيروانش بيدار شده بود ، در يك لحظه به تمام جاه و جلال دنيا پشت كرد .
داستان اين است : حربن يزيد رياحى از جمله سردارانى بود كه بنىاميه به آنها وعدهها داده بود كه اگر در جنگ با حسين عليه السلام شركت كنند و او و يارانش را به قتل رسانند ، سود بسيار نصيبشان خواهد شد .
عبيدالله بن زياد ، فرماندار كوفه هم شخصاً او را مأمور ساخت تا اين جنايت هولناك و فجيع را مرتكب شود . حرّ آهسته آهسته به پايگاه حسين عليه السلام نزديك شد .
آنگاه اسب خود را راند و نزديك حسين عليه السلام رسيد و گفت : « من آمدهام تا در پيشگاه خداى خود از عمل خويش توبه كنم . مىخواهم جانم را فداى تو كنم ، تا در پيش تو جان بسپارم ! » و سرانجام در ميان دوستان حسين عليه السلام جان داد !
مجموعه اندك ياران حسين عليه السلام كه به صد نفر نمىرسيد در مقابل چهار هزار نفر قرار گرفته بودند . تشنگى و خستگى ، آنان را در فشار قرار داده بود و يكى پس از ديگرى در انتظار مرگ به سر مىبردند ؛ آنان اطمينان كامل به شرافت مرگ و شكوه شهادت داشتند . بالاخره حسين بن على عليه السلام به شهادت رسيد و يزيدبن معاويه و يارانش چيره گشتند !
گرچه امكان زمامدارى فرزندان ابىطالب به پايان رسيد و حقوقشان پايمال شد ، اما بيدارى و روح بزرگوار پيروانشان به خمودى نگراييد ، بلكه به تدريج بر شادابى تحرّك آنان افزوده شد ؛ مثلًا هنگامى كه خبر قتل حسين عليه السلام در كوفه پيچيد ، فرماندار كوفه عبيداللّهبن زياد دستور داد تا مردم را به مسجد جامع فراخوانند . سپس بالاى منبر رفت و به سخنرانى پرداخت و گفت : « حمد خداى را كه حق و اهل آن را پيروز
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 466
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٦٦