تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
مىخواهد حديثى از علىبن ابىطالب عليه السلام بشنود ، نزد من آيد ! گروهى از مردم پيش او آمدند و ميثم هم برايشان از علىبن ابىطالب سخن گفت . هنگامى كه ميثم مشغول سخنرانى بود ، عمروبن حريث پست به سوى منزل خود مىرفت . پرسيد : اين جمعيت براى چه گرد آمده‌اند ؟ به او گفتند : ميثم تمار از علىبن ابىطالب عليه السلام سخن مىگويد . عمروبن حريث با شتاب خود را به ابن‌زياد رساند و گفت : خدا به امير خير دهد ، عجله كن ! كسى را بفرست كه زبان او را ببرد ، زيرا مىترسم در دل‌هاى اهل كوفه آتشى برافروزد و عليه تو قيام كنند ! عبيدالله به مأمورينش گفت : برويد و زبان او را ببريد ! مأمورين پيش ميثم آمدند و گفتند : زبانت را بيرون بياور ، امير فرمان داده آن را قطع كنيم ! ميثم گفت : مگر اين زنازاده نمىگفت كه من و مولايم علىبن ابىطالب عليه السلام را تكذيب خواهد كرد . اين زبان من ، آن را قطع كنيد ! ميثم اندكى بعد درگذشت و پستى ابن‌زياد به آن‌جا رسيد كه دستور داد پس از مردن و قطع زبان و بريدن دست و پايش ، او را به دار آويزند تا مردم از سرنوشت او عبرت گيرند . از جمله كسانى كه در راه حق شهيد شد و به نبرد با دنياطلبان پرداخت ، « رشيد هجرى » يكى از ياران علىبن ابىطالب عليه السلام بود . داستان او با ميثم تمار تفاوت زيادى ندارد . ابن زياد او را هم به بيزارى از علىبن ابىطالب عليه السلام خواند ولى رشيد نپذيرفت . ابن زياد گفت : چگونه مىخواهى كشته شوى ؟ ! سپس دستور داد دست و پاى او را بريدند ! آرى با شناخت ياران على عليه السلام و مفهوم پيروى آنان ، در مىيابيم آنان على عليه السلام را با كمال ميل و علاقه دوست مىداشتند و براى يارى خود مزدى نمىطلبيدند . پاداش آنان اين بود كه برحق باشند و در راه آن جان بسپارند . روش‌شان نسبت به على عليه السلام