دارميه جواب داد : سبحانالله ! مىخواهى بر على عليه السلام برترى بجويى ؟ غيرممكن است . مقامى پستتر از او هم پيدا نخواهى كرد .
معاويه حاجت زن را برآورد و گفت : به خدا سوگند اگر على عليه السلام زنده بود چيزى از اين شترها به تو نمىداد .
زن گفت : آرى به خدا سوگند ، از مال تمام مسلمانان حتى ذرّهء پشمى هم به كسى نمىبخشيد .
هنگامى كه معاويه در پايتختش دمشق حكومت مىكرد ، 1 ىبن حاتم طائى ، 2 عدى بن حاتم طايى بر معاويه وارد شد .
معاويه به عدى گفت : فرزندانت را چه كردى ؟
عدى گفت : در كنار علىبن ابىطالب عليه السلام كشته شدند .
معاويه گفت : على عليه السلام در حق تو بىانصافى كرد ، فرزندانت را به كشتن داد و اولاد خودش را زنده نگهداشت !
عدى پاسخ داد : على عليه السلام دربارهء توهم بىانصافى كرده ، زيرا او كشته شده و تو باقى ماندهاى !
معاويه گفت : آگاه باش ! هنوز قطرهاى از خون عثمان باقى مانده كه با ريختن خون يكى از بزرگان يمن جبران مىشود . ( مقصود معاويه تهديد عدى فرزند حاتم طائى بود . )
عدى گفت : به خدا سوگند اى معاويه ، قلبهايمان كه با تو دشمن بود ، هنوز در سينههايمان است . و شمشيرهايى كه با آن با تو جنگيديم ، هنوز در نيام كمرهايمان است . اگر ذرّهاى به ما ستم نمودى و نيرنگ زدى ، چندين برابر آن به تو برخواهد گشت . و افزود : به خدا سوگند اگر گردن ما را قطع كنند ، بر ايمان آسانتر از شنيدن سخن ناراحت كنندهاى دربارهء علىبن ابىطالب عليه السلام است . اى معاويه ، شمشير را به دست سازندهء آن بده !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 461
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٦١