تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
فرزندانش با وى همراه شوند ، اما دوستان على عليه السلام از اين كار امتناع كرده و سر برتافتند . معاويه آنان را به شديدترين مجازات‌ها و شكنجه‌ها تهديد مىكرد و مىافزود اگر دشنام ندهيد شكنجه‌ها افزايش مىيابد . ولى ياران على عليه السلام با وجود اين تهديدها تن به اين كار ندادند . روزى معاويه نشسته بود و گروهى از سرشناسان نزد او بودند . در ميان آنها « احنف بن قيس » بزرگ بنى تميم هم حضور داشت . در اين هنگام يكى از مردم شام وارد شد و به سخنرانى پرداخت و پايان سخنش ، طبق عادت شاميان در آن روز و مطابق ميل معاويه و اطرافيانش ، لعن به على عليه السلام بود . اما همهء مردم سرها را به زير افكندند . احنف به سخن درآمد و گفت : اى معاويه ، اگر اين سخنران مىدانست كه رضايت تو در لعن به پيغمبران است ، آنها را هم دشنام مىداد . از خدا بترس و على عليه السلام را رها كن ، به خدا سوگند تا آن‌جا كه مىدانيم على در حالى به ديدار خدا شتافت كه اخلاقش ستوده و پاكيزه و شريف بود . در زندگى خود امتحان خويش را پس داد و رنج‌هاى فراوانى را تحمل كرد . معاويه گفت : اى احنف ! چشم‌هايت را از روى خشم مىبندى و بر خلاف آنچه ديدى ، سخن مىگويى . به خدا سوگند بايد بالاى منبر به روى و از روى ميل و يا اكراه ، على عليه السلام را لعن كنى ! احنف گفت : اگر مرا واگذارى بهتر است ، ولى اگر مرا مجبور به اين كار كنى ، به خدا سوگند لب‌هاى من حركت نخواهد كرد ! معاويه گفت : برخيز و بالاى منبر رو ! احنف گفت : به خدا سوگند اگر بالاى منبر رفتم ، در گفتار و رفتار از روى انصاف عمل خواهم كرد . معاويه گفت : اگر بالاى منبر به روى ، از روى انصاف چه مىگويى ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 458 | جورج جرداق / خسرو شاهى