ايمان و اعتقاد راستين هر معتقدى - هرچند كه عقيدهاش بىارزش باشد و سنن اخلاقى و خصلتهاى روحىاى كه از آن حمايت مىكند بهايى نداشته باشد - باز توجيهى براى خود وى دارد . ولى در قلب و زبان ابوسفيان چنين نبود . مسئله در نظر ابوسفيان اين بود : دريافت زمامدارى موروثى بنىاميه كه بر پايههاى حقير بازرگانى ، زورمدارى ، سودطلبى و بردگى بيچارگان تكيه داشت و از سوى پيامبر جديد به زوال تهديد مىشد .
ابوسفيان بنابر خصلت سودجويانهاش كه در مقايسه با اخلاق بنىهاشم بايد آن را « غريزه بنىاميه » بناميم ، دعوت اسلام را ، حتى پس از آن كه ظاهراً مسلمان شد ، به مثابهء انتقال قدرت از بنىاميه به بنىهاشم مىديد ، بىآنكه در وجودش چيزى از سيره پيامبر صلى الله عليه و آله ، استقامت و ايثار يارانش و يا رسالت آن حضرت باشد و يا كوچكترين شعاعى از نور ارزشهاى انسانى به روحش تابيده باشد . در فتح مكه ، وقتى كه گروهى از سربازان اسلام را در اطراف و پيش روى محمد صلى الله عليه و آله ديد ، نگاهى به عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله نمود و گفت : « به خدا سوگند اى ابوالفضل ! اكنون زمامدارى فرزند برادرت گسترش زيادى يافته است . . . »
هنگامى كه ابوسفيان اين مطلب را ادا مىكرد ، هيچ كدام از آن ارزشهايى كه بنىهاشم به خوبى درك كرده و در راه آن تلاش كرده و جان مىسپردند به ذهنش نمىگذشت . اسلام آوردن براى خاندان ابوسفيان پس از فتح مكه سخت دشوار بود ، زيرا در نظر او و همسرش هند - دختر « عتبه » - به معناى تسليم مغلوب بود . روزى ابوسفيان در مسجد با حيرت به پيامبر مىنگريست و با خود مىگفت : كاش مىدانستم محمد صلى الله عليه و آله با چه چيزى بر من پيروز شد ! پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى او آمد و دست خود را بر شانه ابوسفيان زد و فرمود : « بالله غلبتك يا اباسفيان ! » به يارى خدا بر تو پيروز شدم ، اى ابوسفيان !
گرچه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر روح بزرگوارى كه داشت با ابوسفيان مهربانى مىكرد ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 450
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٥٠