طولانى با آن زندگى كرده و براساس اصول ، معيارها و روشهاى آن تربيت شده بودند ؛ روشهايى مانند فريب در معامله و حيلهورزى در رسيدن به اهداف . آنان به غريب مظلوم كمك نمىكردند ، زيرا يارى به مظلوم كارى بود كه با روش سودجويانه و نيرنگ در معاملهء ايشان سازگار نبود .
اميه ، بزرگ خاندان ايشان ، مانع اخلاقىاى - آنچنان كه براى بنىهاشم بود - حتى براى نمايش دادن زنان نداشت كه اين كار او نيز از نيرنگ و سوداگرى خالى نبود .
هنگامى كه عبدالمطلب هاشمى جدّ على عليه السلام ، و حرب بن اميه جد معاويه براى داورى نزد « نفيل بن عدى » رفتند ، نفيل به نفع عبدالمطلب داورى كرد و به او احترام نمود . سپس جملهاى به حرب گفت كه واقعيت بنىهاشم و بنىاميه را در عصر جاهليت به روشنى بيان مىكند . او گفت :
« پدر تو زناكار است و پدر او پاكدامنى است كه فيل سواران را از كعبه بيرون راند . »
نفيل به داستان عبدالمطلب اشاره مىكرد كه ابرهه را - كه با لشكريان فيل سوارش به خانه خدا حمله كرده بودند - راند . از سوى ديگر اميه ، پدر حرب و سرسلسله بنىاميه را به زناكارى توصيف مىكند . تعرض اميه به زنان نشان مىدهد حيلهگرى و دلالبازى در وجود او نهفته بود . از جمله نقل مىكنند : او يك بار به طور ناشايستى متعرض يكى از زنان « بنى زهره » شد كه مردان بنى زهره با شمشير به او حمله كردند ، ولى شمشيرشان به خطا رفت . داستانهاى عجيب ديگرى نيز دراينباره از او نقل شده است .
هنگامى كه پيامبر هاشمى صلى الله عليه و آله دعوت اسلام را اعلام كرد ، ابوسفيان فرزند حرب اموى رهبر دشمنان و زمامدار قريش ، عليه وى به پا خاست . او سركردهء توطئهها و « قهرمان » شيوههاى شكنجه عليه ياران دعوت تازه بود !
اگر مخالفت ابوسفيان با محمد صلى الله عليه و آله براساس اعتقادات دينى و يا دفاع از رسوم اخلاقى و معنوى مشخصى استوار بود ، براى كارهاى خود توجيهى داشت ، زيرا
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 449
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٤٩