به تدريج رشد كرد و استوار گرديد ، تا محمد صلى الله عليه و آله به رسالت برانگيخته شد كه تجسم طبيعى خاندان بنىهاشم بود ؛ همانگونه كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، علىبن ابىطالب عليه السلام چنين بود .
با نگاهى به تاريخ يك نسل ، دو نسل و يا پنج نسل بعد از ظهور اسلام ، تعجب خواهيد كرد كه خاندان هاشمى - كه ما ايشان را پس از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله به فرزندان ابىطالب منحصر مىكنيم - همگى از نظر جوانمردى ، شجاعت ، صراحت ، راستگويى ، وفادارى و همآهنگى قلب و زبان ، تصويرهاى گويايى از پدرانشان هستند .
اگر اصالت خانوادگى و شخصيت توانمند انسانى اين خاندان نبود ، افرادش در برهههاى مختلفى كه سودجويى ، خودخواهى ، چاپلوسى و سقوط اخلاقى رواج داشت ، نمىتوانستند اخلاق نمونه و شايستگى خود را حفظ كنند ، چرا كه راه سقوط و پستى اخلاق در آن دوران هموارتر و آمادهتر از راه تكامل و پايدارى بود .
ولى خاندان بنىاميه درست نقطهء مقابل بنىهاشم بودند . آنان در دوران جاهليت قدرت سياسى داشته و بازرگان بودند . تجارت يا رهبرى سياسى در آن عصر چيزى بيش از تلاش براى كسب ثروت ، قدرت و يا مقام و خلاصه كردن همه اينها در يك فرد و يا افراد يك خانواده نبود .
روشن است راههايى كه اينگونه كسان براى رسيدن به اهداف خود بايد بپيمايند ، چيزى جز ظلم ، احتكار ، سودجويى ، حقهبازى ، رباخوارى ، دلالبازى ، تقلّب و ايجاد بازار سياه نباشد . بنىاميه اينگونه كارها را از اين جهت برگزيده بودند كه با سرشتشان همآهنگ بود ، چنان كه بنىهاشم هم راهى را برگزيدند كه با اخلاقشان سازگارى داشت .
بنىاميه چگونه مىتوانستند اين روش را انتخاب نكنند ، در حالى كه سالهاى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 448
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٤٨