تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
از عظمت و شكوه خاندانش نمودار گشته و مىرود كه از نو استوار شود . در اين هنگام كينهء خون‌هايى كه ريخته شده بود در ابوسفيان شعله‌ور شد و وى را به كنار قبر حمزه - عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و علىبن ابىطالب عليه السلام - كشاند . ابوسفيان با پاى خود به قبر حمزه مىزد و مىگفت : « برخيز ، اكنون آن حكومتى كه تو براى برپايى آن با ما نبرد كردى ، به ما رسيده است » . ابوسفيان اين جمله را با خشونت جاهلانه‌اى ابراز مىكرد كه نمايانگر نهايت خشم و حرص وى بر انتقام‌جويى است . « 1 » در دوران خلافت ابوبكر و عمر اولين و دومين خليفه از خلفاى راشدين ، طايفه بنىاميه نمىتوانستند كينه‌هاى پيشين خود را بنمايانند . آنها انتظار زمامدارى را مىكشيدند كه در فرصتى مناسب « خلافت » را به « سلطنت » تبديل كند . اين ساده‌لوحانه است كه بگوييم : بنىاميه به خلافت اسلامى و برترىهاى آن بر سلطنت ايمان داشتند . اسلام بنىاميه همواره سطحى بود و آن را از روى كراهت و بىميلى پذيرفته بودند ؛ تعصب جاهلىشان پيوسته آنان را به گذشته مىكشاند . ظهور پيامبرى از ميان خاندان بنىهاشم ، از عواملى بود كه كينه‌هاى ديرينه آنان را بر مىانگيخت . اما ابوبكر و عمر چنان غافل نبودند كه فرصتى را به دست طمع‌كاران و پوچ‌انگاران بدهند . بنىاميه با اندوه تمام سكوت اختيار كردند ولى براى بازگرداندن شكوه از دست رفته ، در پى فرصت بودند ! علىرغم ميل خليفهء پير ( عثمان ) ، خلافت او اولين فرصت را به خاندان بنىاميه داد تا آرزوهاى خود را تحقّق بخشند . هنوز عثمان به خلافت نرسيده بود كه « جمعيت » ، پيرامونش گرد آمدند و او را از هرگونه تماس مستقيمى با مردم دور كردند و مردم را از رساندن شكايت‌هاىشان به او بازداشتند . بنىاميه ، دربارى كاملًا اموى به‌وجود آوردند كه در رأس آن مروان‌بن حكم قرار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 152 .