امان نبود ؛ حتى ثروتمندان نيز گاه مورد غضب اطرافيان سلطان قرار مىگرفتند و اموالشان مصادره شده و گردنهايشان از دم تيغ مىگذشت . حكومت متوكل آغاز اين دورانى بود كه بهشت در كنار جهنم قرار گرفت .
فرزندان متمولين ، ديگر تمام پردهها را دريدند و در بىبند و بارى و هرزگى چنان تاختند كه نمونهاى در دوران سابق نداشت . نوشيدند و همه را به بازى گرفتند و عياشى كردند و مجالس لهو و لعب در قصرها به پا كردند و در جنجالآفرينى و عربدهكشى سنگ تمام گذاشتند و همانگونه كه ابوحيان توحيدى مولف « الامتاع و المؤانسة » روايت كرده است ، هر كدام به گونهاى لودگى كرده ، از شدت طرب و مستى ، جامه دريده ، سر به زمين كوبيده ، خيره نگريسته ، يا استغاثه كرده و « لا حول » گفته ، يا پاىكوبان گام برداشته و يا سيلآسا اشك ريختند . « 1 » جمعيت كنيزكان در اين دوره چنان افزايش يافت كه تعدادشان سر به فلك گذاشت . متوكل عباسى خود به تنهايى چند هزار كنيز داشت . در توصيف متوكل همين بس كه بر عالمان ، انديشمندان و آزادگان سخت گرفت و قبر امام حسين عليه السلام را ويران كرده و سپس آب را بر آن جارى ساخت و سفيهان و دلقكان را به مجلس خود راه داد تا امام على را به ريشخند بگيرند . تعداد كنيزكان برخى ديگر از خلفاى عباسى به چند ده هزار نفر هم مىرسيد . البته خواجهگان كه در قصرها براى خلفا و ثروتمندان كار مىكردند و از زنان حرمسرا محافظت مىنمودند را نيز نبايد فراموش كرد . تعداد اين اشخاص به ويژه در دوره حكومت امين افزايش يافت و مقتدر يازده هزار خدمتكار خنثى ! داشت . همچنين بر تعداد غلامان خوشرو در مجامع بىبند و بار ثروتمندان افزوده شد و اين از آشكارترين نشانههاى فساد اخلاقى آن دوره بود كه
هامش
( 1 ) . در عصر ما ، « عدى » و « قصى » دو فرزند ناجوانمرد « صدام » جنايتكار ، نمونه بارز و تام و كامل اين نوع موجودات دوپا ، به نام انسان ! ، بودند كه فيلمهاى منتشر شده از آنان ، پس از سقوط سلطنت بعثىها ، شاهد آن است . . . . م