تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
حضورش مىرسد ، سلام كرده و پاسخ مىشنود . پس از اين‌كه اضطرابش آرام مىگيرد ، مهدى از او مىپرسد ، كدام يك از ابيات عرب فاخرتر است ؟ . . . هم‌چنين در مورد مسائل ديگرى از او سؤال مىكند و مفضل به پرسش‌هايش پاسخى نيكو مىدهد و هنگامى كه مهدى حالش را جويا مىشود ، از بدهكارىاش شكايت مىكند و مهدى دستور مىدهد سى هزار درهم به او بدهند . « پس از آن‌كه مأمون ، فضل بن سهل را به قتل رساند ، مقام وزارت را به احمد بن ابىخالد پيشنهاد كرد ؛ اما وى پاسخ مىدهد : كسى را نديده كه به وزارت رسيده و سالم مانده باشد . » « 1 » از نتايج شكاف ميان فقير و غنى و يا بهشت و جهنم پديدآمده ، اين بود كه از يك سو عياشى و هرزگى با افزايش ثروت‌ها و كنيزان و رواج شراب‌خوارى گسترش يافت و طبق گفتهء جاحظ ، قمار در بين مرفهين كه اقليتى ناچيز را شكل مىدادند ، رايج شد . آنان همواره مشغول ابتكار روش‌هاى جديدى براى سرگرمى بودند و همين كه از تفريحى زده مىشدند ، به چيزى ديگر روى مىآوردند تا بدانجا كه بنا به گفتهء اصفهانى : « يكى از آنها نزديك بود سرش را به خاطر زيبايى نغمه‌اى به ستون بكوبد » ! و اين‌گونه مىخواست شيوه‌اى جديد در بيان خوشحالى و مسرت خويش بيافريند . از سوى ديگر فقر و نيازمندى در ميان مردم عادى به شدت گسترش يافت . برخى از آنان - / انتحارگونه - / به تفريح‌هاى پست روى آوردند و ديگران زهد ورزيدند و يا به دليل نااميدى و بدبينى با حيات و جامعه بيگانه گشتند . « ابوالعتاهيه » زبان حالِ آنها را چنين بيان مىكند : قرص نان خشكيده‌اى كه در كُنجى مىخورى و اتاق تنگى كه در آن آسوده‌خاطر هستى
هامش
( 1 ) . ضحىالاسلام ، ج 1 ، ص 133 - 135 .