در اين زمان بود كه اين بيمارى به تمام طبقه مرفه از مقربان و چاكران و چاپلوسان و برخى از تاجران سرايت كرد . اما خوشگذرانىها ، عياشىها و لودگىهاى اين گروه در قصرها و كاخها ، داستان جداگانهاى دارد و بدينترتيب بود كه جامعه به دو يا سه طبقه تقسيم شد . وضعيت بردهدارى را نيز بايد از « بازار بردگان » هر شهر سراغ گرفت .
انسانهايى كه با درهم و دينار خريد و فروش مىشدند ، در حالى كه پيامبر و امام به آزادى و ارزش انسان بسيار اهتمام مىورزيدند . در اين ميان خيابان « دارالرقيق » در پايتخت عباسى جايگاه ويژهاى ميان بازارهاى بردهفروشى داشت .
در غل و زنجير بردهفروشان ، از هر رنگى تعدادى يافت مىشد . سياهپوستان در كاروانهايى از جنوب وارد شهرهاى عباسى مىشدند و هر كدام به قيمت دويست درهم به فروش مىرسيدند و سفيدپوستان كه بيشتر از نژاد ترك و اسلو « 1 » بودند از سمرقند - مركز برده سفيد - آورده مىشدند . از ميان كنيزكان نيز گروهى هندى بودند و از قندهار مىآمدند و گروهى كه اندامى باريك ، چشمانى سياه و موهايى بلند داشتند از سند مىآمدند . كنيزكان مدينه « 2 » به طنازى ، دلبرى ، هرزگى و شعر و آواز شهرت داشتند و كنيزكان مكه « 3 » دستانى ظريف و چشمانى خمار داشتند . گروهى نيز از مغرب مىآمدند كه ابوعثمان بردهفروش دربارهء آنان گفته است :
اگر كنيزى از بربرها سرزمينش را در نه سالگى ترك گويد و سه سال در مدينه و به
هامش
( 1 ) . در متن عربى واژه « صقالبه » جمع « صقلبى » آمده است . اعراب اسلاوها را به اين نام مىخواندند . ( رك : دهخدا ) ؛ م .
( 2 ) . كنيزانى كه در مدينه به دنيا آمده و رشد يافته بودند .
( 3 ) . كنيزانى كه در مكه متولد شده بودند .