و يتيمان و بيوهگان را در خانههايى تهى ديدم .
كه اميدوارانه آهنگ تو مىكنند .
از سختىهاى زندگى با صداهايى گرفته ، فريادزنان شكايت مىكنند .
اميد به عطاهاى تو دارند تا پس از عمرى سختى ، رنگِ عافيت را ببينند .
زنان بچهدارى كه با شكمهايى كه به كمر چسبيده است روز و شب مىگذرانند .
چه كسى به فرياد شكمهاى گرسنه و بدنهاى برهنه مىرسد ؟
اخبار رعيت را به قدر كفايت براى تو بازگو كردم . « 1 » كتاب الاغانى گزارش مشاهدات فردى را از طبقه پايين كه به ديدار خليفه واثق رفته بود ، از زبان خودش نقل كرده است . به ياد داشته باشيم كه اين تنها برخى مشاهدات وى در يكى از قصرهاى واثق است :
خدم و حشم همچنان مشغول رسيدگى به من بودند كه به ساختمانى وارد شدم . بر زمين آن فرش گسترده و ديوارها با پارچهاى گلدوزىشده و زربافت پوشانده شده بود ؛ سپس به اتاقى وارد شدم كه كف و ديوارهايش چونان محل پيشين بود و واثق در صدر آن بر تختى جواهرنشان نشسته و لباسى زربافت به تن داشت . « فريده » كنيزش در كنار وى نشسته و لباسى مانند او به تن كرده بود و در دامنش عودى قرار داشت و . . . « 2 »
هامش
( 1 ). من مبلغ عنى الامام نصائحا متوالية * انى ارى الاسعار ، اسعار الرعية غالية
و ارى المكاسب نزرة و ارى الضروره فاشية * و ارى غموم الدهر رائحة تمر و غادية
و ارى اليتامى و الارامل فى البيوت الخالية * من بين راج لم يزل يسمو اليك و راجية
يشكون مجهدة باصوات ضعاف عالية * يرجون رفدك كى يروا مما لقوه العافية
من مصيبات جوّع تمسى و تصبح طاوية * من للبطون الجائعات و للجسوم العاريةالقيت اخبارا اليك من الرعية شافية
( 2 ) . بغداد تا دوران « صدام » چنين بود . . و اميد آنكه پس از اين ، چنان نباشد . م