عميق شكل گرفت : طبقه مرفهين كه از آسايش افراطى برخوردار بودند و طبقهء تهىدستان كه در كنار مرگ و نيستى به سر مىبردند . در ميان اين دو طبقه نيز گروهى آسيبپذير با وضعيتى مناسب قرار داشت ولى همواره بيم آن مىرفت كه در طبقه تهيدستان سقوط كنند .
دارايىهاى دولت خرج قصرهاى خلفا و اميران و خوشگذرانىهاى آنان و كاركنان حامى دولت مىشد و اينان در خانههاى خود بىپروا بر چاكران و كنيزان و خواجهگان خود بذل و بخشش مىكردند . خلفا و اميران و ديوانسالاران ، از حيث رفاه در جامعه عباسى طبقهء اول بودند و پس از آنان بازرگانان قرار داشتند . . . اما مردم عادى در فلاكت و ويرانى و بين مرگ و زندگى به سر مىبردند . بغداد ميان كوخهاى ويران و محقر و قصرهاى عظيم و افراشته را ، با هم ، جمع كرده بود و آسمانش نعمت و نقمت را در كنار هم داشت . يكى از شاعران آن دوران درباره بغداد چنين سروده است :
« بغداد » برازندهء ثروتمند است ؛ نه كسى كه در فقر و تنگدستى شب را به صبح مىرساند .
اگر قارون ، خداوندگار مال و مكنت در آن اقامت گزيند ، دچار نگرانى و دلواپسى خواهد شد .
« بغداد » همانى است كه به ما وعده داده شده ، ليكن براى خورنده با لباس زودگذر است .
حوريان و نوجوانان زيباروى و هر غير انسانى كه مىطلبى ، در آن موجود است . « 1 »
هامش
( 1 ) . تصلح للموسر ، لا لامرى يبيت فى فقر و افلاس
لوحها قارون رب الغنى اصبح ذا هم و وسواس
هى التى نوعد ، لكنها عاجلة للطاعم الكاسى
حور و ولدان و من كل ما تطلبه فيها سوى الناس