حكومت استوار ساختند : سلطان ، سايه خداوند ( ظلاللَّه ) بر زمين است و ولايتش بر مردم حقى است كه خداوند به او تفويض كرده و بندهء خدا نمىتواند آن را تغيير داده يا تفسير كند . بر اساس همين قاعده ابوجعفر منصور ، دومين خليفهء عباسى در خطبه خود به مردم مىگويد :
اى مردم ، به درستى كه من سلطان خداوند بر روى زمين هستم . با توفيق و تاييد اوست كه بر شما حكومت مىكنم . نگهبان اموال او هستم و به اراده و مشيت او در آن تصرف مىكنم و با اجازه او از آن مىبخشم . در حقيقت خداوند مرا همچون قفلى بر اموالش قرار داد و هرگاه اراده كند ، مرا باز كرده ، بر شما مىبخشم و روزى مىدهم و هرگاه اراده كند ، مرا قفل مىكند .
ديگر پادشاهان عباسى پس از منصور نيز مطابق همين روش عمل كردند و هر كدامشان « سلطان خداوند ! بر روى زمين » بودند .
بدينترتيب ، ماهيت دولت عباسيان و امارتها و دولتهاى محلى كه به دنبال آن شكل گرفتند ، آشكار شد . خشونت و بىرحمى دو قانون اصلى حكومتى بود و حكومت عطايى از جانب خداوند به دوستانش از بندگان به شمار مىرفت كه با مهربانى و بخشندگى و حكمت به آنها مىبخشيد . لازم است به نتايج اين تصور و خشونتهايى كه در دفاع از آن صورت گرفت ، اشارهاى شود ؛ به ويژه بخشهايى كه در فقر يا رفاه طبقات جامعه تاثير گذاشت .
خزانههاى بغداد ، پايتخت عباسى از ثروتهاى زمين پر و سرريز گشت ؛ ليكن اين اموال مانند ديگر امتيازها تنها نصيب خلفا و فرزندانشان و وزيران مىشد و يا كسانى كه مورد خشم و غضب قرار نگرفته بودند . . . اما تودهء مردم كه در ميان آنها افراد شايسته ، بااستعداد و پشتكار بالا فراوان بودند و افرادى كه تملقگويى نكرده و پيشانى به آستان سلطان نساييده ، در فقر و تنگدستى به سر مىبردند . برخى هيچ نداشتند و ديگران به حد كفاف نمىرسيدند . بدين سان دو طبقهء اجتماعى با شكافى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 409
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٠٩