يك بار آنان را چنين تهديد مىكند : « به خدا سوگند ، اگر از فردى از شما كلمهاى مخالفتآميز در اين زمينه به من برسد ، در پاسخ كلمهاى باز نخواهد گشت ، مگر اينكه شمشير از آن پيشى گرفته ، سرش را قطع كند . پس هر فردى مسئول جان خويش است . »
همچنين بر هر حجازى دو نفر را مأمور كرد و به فرمانده گزمههاى خود سپرد كه :
« اگر كسى از اهل حجاز زبان به تصديق يا تكذيب گشود ، سرش را با شمشير بزنند . » و بدين ترتيب ، قدرت به يزيد رسيد . عبدالله بن حنظله در اين زمينه مىگويد : « به خدا سوگند كه بر يزيد قيام نكرديم مگر اينكه از باران سنگ در هراس باشيم . » و همين يزيد بود كه حسينبنعلى را با سنگدلى به قتل رساند و كعبه را محاصره كرد و آن را با منجنيق هدف قراد داد و جان و مال مردم مدينه را مباح اعلام نمود و مست كرد و خوش گذراند ؛ به پرورش ميمون و سگ همت گماشت و پس از گذراندن عمرى جان سپرد .
بدين ترتيب ، نوبت به ديگر امويان رسيد و آنان به غارت بيتالمال و بذل و بخشش به همراهان و ملازمان خود - / با مال و زمين - / همت گماشتند . مبانى عدالت علوى ، يا بهتر بگوييم عدالت اسلامى را نابود كرده و نظام ظالمانهء طبقاتى را بنيان نهادند .
گروهى ستمگر و ثروتمند و گروهى نيز ستمديده و تهيدست گشتند . يكى از فرمانروايان اموى دوازده هزار دينار از بيتالمال را به معبدى بخشيد كه آهنگى مورد پسند او نواخته بود ؛ در حالى كه برخى براى خوردن نانى در بساط نداشتند . نزديك به خلافت سليمان بن عبدالملك ، آن زمان كه مردم آرزوى آزادهزيستى داشتند ، در جامعه اسلامى دهها هزار برده و مملوك وجود داشت . شاهد اين مدعا اينكه : سليمان خود به تنهايى هفتاد هزار برده و كنيز آزاد كرد .
در عصر اموى ، تعصبهاى خانوادگى ، قبيلهاى و نژادى به گونهاى كه نه اسلام آن را مىپسنديد و نه امام به آن سفارش كرده بود ، رشد و گسترش يافت . قيسىها از
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 405
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٠٥