پس از امام
پس از من زمانى خواهدرسيد كه هيچ چيز در آن پنهانتر از حقيقت و آشكارتر از باطل نيست .
امام على
زمين از آن خدا و من جانشين و خليفه او هستم . پس هر چه از آن برگرفتم ، متعلق به من و هر آنچه را رها ساختم ، برايم مباح بود .
معاوية بن ابى سفيان
اى مردم ! به درستى كه من خليفهء خداوند بر روى زمين هستم .
ابوجعفر منصور
از همان هنگام كه دستهاى پليد بر امام على بن ابوطالب ، نماد عدالت انسانى دراز گشت ؛ همه اين تراژدىهاى انسانى و اجتماعى به وقوع پيوست و در لوح تاريخ عربى رسم شد و قدرت و دولتى براى آن در شرق پديد آمد .
ابتدا بايد به سرانجام « جامعهء عربى » پس از به قدرت رسيدن امويان و سپس عباسيان اشاره كرد . هنگامى كه فرمانروايان با رسم خلافت و ولايت امام على بيگانه گشتند ؛ مردم - / مگر در مواردى نادر - / به « ميراث » آنان بدل گشته و مانند كالا و بلكه بىارزشتر به ملك آنان درآمدند .
خلافت امام على ، ميان حكومت عثمان و سلطنت معاويه و جانشينانش قرار داشت ؛ عصرى طلايى از اوجگيرى و شكوفايى حقيقت و عدالت كه بىمهرى نسبت