تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
به حقوق عمومى و تضييع آن در گذشته و زيادى و كاستى ظلم و ستم در دوره‌هاى بعد ، آن را احاطه كرده بود . پس از آنچه كه دربارهء واليان ، حاكمان ، اعيان و اشراف و فلاكت و بيچارگى مردم در عصر عثمان و مشاورانش بيان شد ، مناسب است دربارهء احوال حاكمان و رعايا در زمان اموى و عباسى نيز مطالبى چند بيان شود . بدين ترتيب حقيقت علوى آشكارتر شده ، مقررات و قوانين امام على درخشش بيشترى مىيابد و فرزند ابوطالب در هر زمينه‌اى ، بزرگ‌مردى آزادانديش و منصف جلوه‌گر مىشود . هنوز ضربهء ستم‌كارانه و ناجوانمردانهء ابن ملجم پيمان‌شكن ، امام را از پاى درنياورده بود كه معاوية بن ابوسفيان كمر به نابودى مدعيان خلافت بست و از حذف رقيبان بازنايستاد تا اين‌كه مردم و دارايىهايشان را به نام فرزند ناپاكش يزيد ثبت كرد و در راه اين ثبت از هيچ كارى فروگذار نبود . جالب است به يكى از هزاران راهى كه معاويه در بيعت گرفتن اجبارى براى يزيد به آن دست آويخت ، اشاره‌اى شود . اين داستان به وضوح پايه‌هاى خلافت يزيد و بسيارى از امويان حاكم بعدى را روشن مىكند . معاويه براى اجتماع نمايندگان شهرهاى مختلف جلسه‌اى تشكيل داد تا آنها را به بيعت با يزيد در زمان حيات خود وادار كند . پس از اين‌كه همگان جمع شدند و معاويه و فرزندش نيز حضور يافتند ، چاپلوسى دورو به نام يزيد بن مقفع سخن آغاز كرد : اين امير مؤمنان است ؛ ( در حالى كه به معاويه اشاره مىكرد . ) سپس افزود : اگر او بميرد ، اين امير است ؛ ( در حالى كه يزيد را نشان مىداد . ) و ادامه داد : پس هر كه سر باز زند ، با اين طرف است ؛ و به شمشيرش اشاره كرد . آن‌گاه معاويه خطاب به او گفت : بنشين ، همانا تو سرور سخنوران هستى . اهل حجاز با وجود زر و زور ، از بيعت با يزيد خوددارى كردند . روايت‌هاى تكان‌دهنده‌اى از برخورد معاويه با آنها در تاريخ نقل شده است . معاويه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 404 | جورج جرداق / خسرو شاهى