تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
راه اين هدف ، حتى خود ستم‌ديدگان نيز با وى همراهى نمىكردند ، زيرا وجود آنان را هراس و وحشتى ديرين فرا گرفته بود و در نتيجه چنان بار آمده بودند كه از مبارزه بر ضد ستم‌كاران مىترسيدند و يا از جهل و نادانى رشوه‌اى مىگرفتند و ساكت مىشدند ، مگر گروه اندك و انگشت‌شمارى كه خدايشان قلبى بزرگ عنايت كرده بود . ولى بايد ديد آيا على در آن‌جا كه مردم بر ضد وى جمع شده و به صف زورمندان پيوسته بودند ، سست و ناتوان مىگردد ؟ آيا اين قهرمان تنها و غم‌زده در سرزمين اندوه و غصه و در ميان جانوران درنده ، ضعيف و بىتوان مىشود ؟ و از مرگ مىترسد ؟ در حالى كه همه فرزندان آدم و حوا همواره از مرگ در هراسند و هرگز آن را دوست ندارند ! . آيا او سست و ضعيف گردد ، در حالى كه « ستم‌كار بر تجاوز خود مىافزايد » و متنفذين بىتوجه به نداى وجدان ، كرسىها و مناصب مملكتى را مىفروشند و كشور را غارت مىكنند ، خودنمايان هر روز به شكلى درمىآيند و عدالت را نابود مىسازند و فساد به‌بار مىآورند ؟ آيا او سست و ناتوان گردد ، در حالى كه يارانش آن چنان بودند كه خود گويد : هر كس آنان را به‌يارى دعوت كرد ، عزت نيافت و آن‌كس كه برايشان سخت گرفت آسودگى و آرامش نديد ، و هر كه به‌وسيلهء اينها پيروز گشت . پيروزىاش بىارج بود . آنها كر بودند اما گوش داشتند ، لال بودند ولى زبان داشتند ، نه در جنگ آزادگان راستگو بودند و نه در موقع سختى برادران مورد اعتماد ! . . . بدون ترديد انسان در چنين شرايطى سست و ناتوان مىگردد ، ولى اگر اين انسان ، على بن ابىطالب نباشد ! عشق عميقى كه على نسبت به مردم دارد ، او را وادار مىسازد با ستم‌كاران و بدخواهان توده سازش نكند ولو اين‌كه بهاى آن ، جان و زندگى وى باشد . و به‌جان خودم سوگند ! - آن كس كه خيال مىكند از شرايط مهر و عاطفه آن است كه بر ضد ستم‌كاران انقلابى به‌پا نشود و يا مىگويد كه از علايم و آثار علاقه و دوستى