ببينيد كه مهر و عاطفه وى نسبت به يك زن ستمديده تا به كجا مىرسد كه او را بهگريه مىاندازد ، و سپس همين عاطفه ، به قدرتى تبديل مىشود كه با لحن قاطع و كوبندهاى متوجه مأمور جمع ماليات مىگردد كه ستم كرده است و آنگاه به سرعت به او دستور مىدهد و او را از ظلم نهى مىكند ، و از كار بر كنار مىسازد .
تا در روى زمين ظلمى بود و يا بزرگى به كوچكى زور مىگفت ، باز على بود كه شمشير برمىكشيد . على در مبارزه با ظلم خستگىناپذير بود ، قلب بزرگش - كه سرشار از مهر و عاطفه بود - وى را در اين راه رهنمون مىگشت .
على ، همواره ايمان قاطع به اين نكته داشت : « بايد امام و پيشوايى باشد كه بهوسيلهء او حق ضعيف از نيرومند و داد مظلوم از ستمكار گرفته شود و افراد نيكوكار آسايش يابند و از شر ستمكار آسوده گردند » و : « خداوند به مردم پناه داده كه به آنها ستم نشود » و بنابراين ، چرا و به چه دليل ستمكاران بر مردم ستم كنند ؟ و « حكمرانان بهوسيلهء ظلم ، آزمايش شوند » پس اگر ظلم كنند ، دوران حكومتشان پايان يابد ، براى آنكه : « اگر به ستمكار مهلت داده شود ، انتقام از وى هرگز فراموش نمىشود ، و خداوند بر سر راهش ، در كمين اوست » و در اين وقت است كه : « روز عدالت بر ظالم ، سختتر از روز ستم بر مظلوم است » و از دستورهاى هميشگى على بن ابىطالب بود : « بايد بر ظالم سخت بگيريد » و « جلو ستمگر احمق را بگيريد » !
آرى ! در قلب امام عاطفه انسانى به آن مقدار بود كه ضامن پايدارى وى در نبرد بهخاطر حق و بر ضد باطل ، مىشد . او هنگامى كه بر پيكارى تصميم مىگرفت ، مىگفت : « . . . بهخاطر آنكه سرزمينها را اصلاح و آباد كنيم و بندگان مظلوم خدا ، آسايش يابند » و آنگاه كه به جنگ نزديك مىشد ، مىفرمود : « بهخدا سوگند ! داد مظلوم را از ستمكار بستانم و دماغ ظالم را بهخاك بمالم ، و اگر چه او را خوش نيايد ، او را بهسوى سرچشمه حق و عدالت بكشانم » و يا اين جمله را بر زبان مىآورد : « بايد از ستم باز ايستاد و داد مردم را داد و از تباهى و فساد در روى زمين پرهيز كرد » و او در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 347
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٤٧