قلب نبرد سهمگين ، وقتى ديد يارانش اندك و دشمنانش بسيارند بر وضع خود و مردم نگريست و گفت : « من سست و ناتوان نگشتم و ترسى بهخود راه ندادم . من باطل را تا آن اندازه از هم مىدرم كه حق را از درونش بيرون بياورم ! » از جنگ بر ضد ظلم خوددارى نمىكرد ولو آنكه شهادت خود را در مقابل ديدگانش مجسم مىيافت و اگر همهء قوم عرب بر ضد وى جمع مىشدند و مردم سراسر زمين هم آنها را يارى و پشتيبانى مىكردند و پستىها و بلندىهاى درهها و بيابانها را پر مىساختند ، او هرگز ترس و هراسى بهخود راه نمىداد .
على بن ابىطالب تا آن پايه بهخود اعتماد و اطمينان و بهدرستى و عدالت كارهايش به آن اندازه ايمان داشت كه مىگفت : « مردم خوار و زبون در نزد من عزيزند ، تا حقشان را بستانم و مردم عزيز ، در پيش من خوار و زبونند تا حق را از آنان باز پس بگيرم » و « بهخداوند سوگند ، باكى ندارم كه من بهسوى مرگ بروم يا مرگ بهسراغ من بيايد » .
پس از جنگهاى بسيار على با ستمكاران هنوز صداى ظلم آنها خاموش نشده بود و على گفت : « گروهى از ستمكاران باقى ماندهاند كه اگر زنده ماندم و خداوند يارى كرد بر آنان نيز پيروز شوم و آنان را از بين ببرم ، و از هم بپاشم » .
در بينش و مذهب على ، دانشمندان و علما ، رهبران تودهء مردمند و از همينجاست كه آنان مسئوليتهاى بزرگ و سنگينى بهعهده دارند كه مهمترين آنها مقاومت در برابر ستمكار و يارى بر مظلوم است . مىگويد : « خداوند از علما پيمان گرفته كه بر سيرى ستمكار و گرسنگى ستمديده راضى نشوند و به آن تن در ندهند » ! « 1 »
و براى آنكه در جرگهء گروه ستمكاران و يا كسانى نباشند كه بر ظلم و ظالم كمك مىكنند و يا بر آن راضى مىشوند ، على گناهان مردم را به چند درجه تقسيم كرد كه
هامش
( 1 ) . وقد اخذاللّه على العلماء ان لايقارّوا على كظّة ظالم و لاسغب مظلوم ! .