اصلاح وضع مردم و آسايش آنان گردد . اگر از زندگى خود بهرهمند شوند ، البته كه صلح براى آنان نيكوست ، ولى اگر در بدبختى و محروميت باشند و حقوق آنان پايمال گردد ، بدون شك ، جنگ تا استقرار صلح واقعى ، راه نيكى است . صلحى كه بر يك سلسله اصول شريف و اصيل انسانى استوار گردد كه در آن كوچكترين مفهومى بر تسليم در قبال تجاوز و خضوع بر ستم وجود نداشته باشد .
على بن ابىطالب اين حقيقت را آن چنان درك كرده بود كه در آن جاى شك و ترديد وجود نداشت . جنگى را كه على بن ابىطالب تقبيح مىكرد و از آن نفرت داشت ، جنگ ابوسفيان و ابولهب بر ضد محمد است ، نه جنگ محمد بر ضد آنان و جنگ جنگجويان ستمكار و تبهكار بر ضد مردم نيكوكار و هواداران حق بود ، نه جنگ اين گروه بر ضد آنان ! . . . على مىخواهد كه شما چنگيزخان و هلاكو و هيتلر نباشيد ! و همچنين مردم تحت ستم آنها نيز نباشيد و يا از صلح سخن بگوييد در صورتى كه شمشيرهاى آنان ، سرهاى مردم بىگناه را درو مىكند ! و بدينترتيب ، گاهى مىشود كه جنگ در مذهب على يك ضرورت اجتنابناپذير مىگردد .
اگر جنگ بهخاطرِ گرفتنِ دادِ ستمديده از ستمكار و يا پيروزى حق و بازستاندن مال غارت شده و عزت و شرافت از دست رفته و قصاص خون به ناحق ريخته شده باشد ، در اين صورت يك ضرورت اجتماعى و انسانى خواهد بود ، ولى بهشرط آنكه قبل از جنگ ، در راه ايجاد حسن تفاهم مذاكراتى بهعمل آيد . گوش كنيد كه او در جواب اصحاب خود كه در جنگ صفين مىگفتند چرا اجازه جنگ داده نمىشود ، چه فرمود ( و البته مىدانيد كه دشمن او در آن جنگ ، همان قاسطين ستمكارى بودند كه درباره آنها مىگويد : « از حق دور مانده و حيران و سرگردان شدهاند و آن را نمىبينند و بهظلم و ستم وارد گشته و از آن برنمىگردند » . ) .
امام فرمود :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 328
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٢٨