اما اينكه مىگوييد در جنگ تأخير مىكنم ؟ آيا اين همه درنگ و تأمل من ، براى ترس از مرگ است ؟ به خداوند سوگند ، من باكى ندارم كه بهسوى مرگ بروم يا مرگ بهسوى من بيايد . و اينكه مىگوييد در جنگ با مردم شام شك و ترديد دارم ، بهخداوند سوگند كه من يك روز جنگ را بهتأخير نينداختم مگر بهخاطر آنكه دوست دارم گروهى بر من بپيوندند و هدايت يابند و از روشنايى - چراغ هدايت - من بهرهمند شوند ، و اين در نزد من محبوبتر از آن است كه آنان در گمراهى بمانند و من با آنان بجنگم ، اگر چه گناه آنان بر خودشان است !
و علاوه بر اين ، بايد هدف نهايى از اين جنگ ، فقط پيروزى باشد نه انتقامگيرى و قتل و نابودى و شكنجه و آزار ، و نه بدرفتارى و توهين و سختگيرى بر اسير و مجروح و فرارى و زن و مرد پير و كودك ، بلكه هدف آن مرد جنگى كه ايمان دارد در راهحق است و دشمن او ستمكاريست كه بايد داد مظلوم را از او بازستاند . بايد اين باشد كه حق را بر سر جاى خود برگرداند ، و بنابراين اگر با اندك جنگ و كشتارى ، هدف بهدست آمد ، بلافاصله بايد از جنگ دست كشيد . و در واقع بيزارى و نفرت از خونريزى - مگر در صورت ضرورت اجتنابناپذير - در جنگهاىِ على يك قاعدهء اساسى است .
منطق استوار على در جنگ اين بود كه نخست دشمن ستمكار خود را پند و اندرز مىداد : « و بهخدا سوگند ، داد مظلوم را باز ستانم و ظالم و ستمگر را پند و اندرز دهم » ! .
و چه بسا هنگامى در آنجا كه ترغيب به صلح سودمند واقع نشد ، على به تهديد دشمن پرداخت ، زيرا آنچه در نظر وى مهم بود ، آن بود كه تا امكان دارد از خونريزى جلوگيرى شود . او در تهديد جنگجويان « نهروان » چنين گفت :
من نگران روزى هستم كه اجساد بىجان شما در ميان اين نهر افكنده شود و شما كشته شويد بدون آنكه در نزد پروردگار خود دليلى داشته باشيد و حجتى روشن
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 329
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٢٩