براى خود بياوريد . من شما را از اين حكومت « 1 » نهى كردم ولى شما نپذيرفتيد و مانند پيمانشكنان با من مخالفت كرديد ، تا آنكه من نظر خود را به ميل و خواهش شما تغيير دادم و من شر و بدى را براى شما نياوردم و براى شما ضرر و زيانى نخواستم .
و سپس به اين دعاى شگفتانگيز توجه كنيد كه ناشى از انگيزه انسانى امام على است و آن را هنگامى بر زبان آورد كه دشمنانش در « صفين » بر ضد وى يكدل و يكزبان شدند ، و او پس از آنكه كوششهايش بهخاطر صلح بهجايى نرسيد ، تصميم به جنگ گرفت : « بار خدايا ! . پروردگارا ، اين زمينى كه آن را جايگاه آرامش مردم قراردادى و چهارپايان و حيوانات را در آن بهراه انداختى ، و آن را جولانگاه موجودات بىشمارى كه بهچشم ديده مىشوند و يا به چشم نمىآيند ، قراردادى و پروردگار كوههاى استوارى كه آنها را ميخهاى زمين و تكيهگاه مخلوقات گردانيدى .
اگر ما را بر دشمن پيروز ساختى ، ما را از ستم بازدار و در راه حق استوار و برقرارمان ساز و اگر آنان را بر ما چيره نمودى ، شهادت را نصيب ما گردان و ما را از فتنه و فساد نگهدار » .
صلحدوستى على و پيوند وى با عوامل آن - حتى چند لحظه پيش از جنگ - دو موضوعى هستند كه هيچ يك از دوست و دشمن در آن اختلاف ندارند و سيره و روش وى مملو از مظاهر اين صلح دوستى و نفرت از جنگ است . و از همين جاست ماجرايى كه در واقعهء « جمل » اتفاق افتاد ، در آن هنگام كه دشمنان ستمكار او بر ضد وى همدست شده و با سربازان خود بهسوى او آمدند ، به ياران خود دستور داد به
هامش
( 1 ) . آنگاه كه مردم شام با نقشه و حيله عمروبنعاص قرآنها را بر نيزه نهادند و هواداران على را به حكومت قرآن ! خواندند ، على فرمود كه اين نيرنگى بيش نيست و بايد جنگ را تا پيروزى ادامه داد ، و نهروانيان - يعنى خوارج - با وى مخالفت كرده و گفتند : « ما را بهسوى كتاب خدا مىخوانند و ما به اجابت ، از آنها سزاوارتريم » ! و حتى پا را فراتر نهاده و با درشتى به على گفتند : « اگر به آنها جواب مثبت ندهى و بهحكومت قرآن ! تن در ندهى ، تو را به آنان تسليم كنيم و خود كنار بكشيم » ! ! . م