مزد و پاداش كار خود را خواهد ديد و براى تنپروران بيكار و آنهايى كه فقط اشرافزاده هستند ، كوچكترين سهمى از نتيجه رنج و كوشش زحمتكشان نخواهد بود ، و خداوند اگر كسى را دوست بدارد ، چنانكه على مىگويد : « پيشهور امين را دوست مىدارد » .
* * * اگر كار سودمند موجب مالكيت مىشود ، اين مالكيت طبعاً از حق قانونى افراد است ، ولى بايد توجه داشت كه اين مالكيت تا آن اندازه حق آنان بهشمار مىرود كه با مصلحت همگان و جامعه سازگار باشد ، ولى اگر مصلحت تودهء مردم اقتضا كند كه براى اين مالكيت حدودى برقرار شود ، بدون شك و ترديد بايد چنين شود ، زيرا هرگونه مالكيتى بايد در خدمت مردم و جامعه باشد و مفهوم آن ، اين است كه درقبال سود شخصى به جامعه و مردم نيز سود برساند ، و اگر حدود مالكيت اينچنين ارزيابى گردد ، بدون شك بر تمركز و تورم ثروت و ايجاد تضاد طبقات اقتصادى در جامعه پايان داده خواهد شد .
و اگر در جامعه گروهى باشند كه بهخاطر ناتوانى يا عامل ديگرى - مانند كودكان يتيم يا افراد كهنسال - نمىتوانند كار كنند ، آيا على مانند جوامع غربى امروز - بهعنوان نمونه - حق زندگى شرافتمندانه و سعادتمندانه او را ناديده مىگيرد ، يا آنكه با چشم يك انسان عادل به او مىنگرد كه متكى بر آن مقياسهاى انسانى است كه جوامع دادگر و استوار و سالم را بهوجود مىآورند ؟
جامعه حقوقى بر فرد دارد و فرد نيز متقابلًا حقوقى بر جامعه دارد . و ملت بهمثابهء پيكر واحد بههمپيوسته و متعاونى بهشمار مىرود و هر فردى در قبال كارى كه انجام مىدهد بايد مزد و پاداش بگيرد ، و « خداوند معيشت مردم را بين آنان تقسيم نموده است » و هيچكس حق ندارد معاش ديگرى را به خود اختصاص دهد . اما كسانى كه از هرگونه كارى عاجزند - مانند كودك و پير و . . . جامعه بايد براى رفع نيازمندىهاى آنان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 304
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٠٤