در زمان او ، چه بسا كارگر و « رنجبرى كه ضايع شده و زحمتكشى كه زيان برده » بود ، وجود داشت ، ولى او اين وضع را نمىپذيرفت . به اين سخن جاودان گوش كنيد كه تا انسان و جامعه بشرى وجود دارد در سرلوحهء قوانين اجتماعى و انسانى برقرار و جاودانه خواهد ماند :
. . . سپس مقدار رنج و كار هريك از آنان را براى خودش منظور بدار و كار و رنج كسى را به حساب ديگرى مگذار و هرگز مانع از آن مباش كه او كار خود را به انجام برساند . و نبايد بزرگى كسى ، تو را برآن دارد كه رنج و كار كوچك او را بزرگ بشمارى و يا فرودستى و پستى كسى موجب شود كه تو كار بزرگ او را كوچك بشمارى !
پس ، آبادى زمين و پاداش عادلانه براى كار ، دو اساس منطقى سالمى هستند كه على مىخواست جامعه سالم را برپايهء آن دو استوار سازد . يكبار مردم يكى از ايالات ، به نزد وى آمده و گفتند : در سرزمين آنها نهرى بوده كه گذشت روزگار مجراى آن را خراب كرده و اگر از نو حفر گردد ، براى آنها سود بسيارى خواهد داشت . سپس از وى خواستند كه به عامل خود در آن سرزمين دستور دهد مردم ، آنجا را براى حفر نهر از بينرفته مجبور سازد . على موضوع حفر مجدد نهر را پسنديد ، ولى آنچه را كه دربارهء مجبورساختن مردم پيشنهاد كردند ، قبول نكرد و به عامل خود كه نامش « قرظة بن كعب » بود چنين نوشت :
اما بعد : گروهى از مردم آن سامان به نزد من آمده و گفتند كه در آنجا نهرى بوده كه خراب شده و از بين رفته است و آنان اگر آن را مجدداً حفر نموده و از نو احيا كنند ، سرزمينشان آباد گردد و براى پرداختن ماليات هم قدرت يابند تا بر بيتالمال افزوده شود و از من خواستند كه بر تو بنويسم كه آنان را به كار وادار كنى و مردم را براى حفر نهر و كمك به آن ، گرد آورى . . . و به نظر من نبايد كسى را به كارى كه نمىخواهد ، مجبور ساخت . آنان را به نزد خود بخوان ، اگر موضوع نهر آنچنان باشد كه تعريف
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 302
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٠٢